خانه / روانشناسی / روانشناسی طفل و نوجوان / نگاه اجمالی به اختلال افسردگی در افغانستان
درین نوشته بصورت اجمالی به مشکل افسردگی در افغانستان معاصر و اثرات منفی بی توجهی به اختلال افسردگی در میان بالغین و اطفال اشاره شده است.

نگاه اجمالی به اختلال افسردگی در افغانستان

نگاه اجمالی به اختلال افسردگی در افغانستان

اسماعیل درمان

اینکه بگوییم افسردگی یکی از اختلالات شایع در افغانستان است، چیز تازه ای نگفته ایم. اصلاً افسردگی یک اختلال روانی شایع در سراسر دنیاست و نباید تصور کرد که محدود به کشوری مثل افغانستان است. بطور مثال دولت جاپان در همین اواخر اعلام کرد که در طول یکسال گذشته حدود 32 بیلیون (میلیارد) دالر بخاطر خودکشی و افسردگی در میان شهروندانش ضرر کرده است. در کشورهای مرفه نیز این اختلال بصورت وسیعی به مشاهده میرسد؛ ولی یکی از تفاوتها احتمالاً این است که فیصدی آن در میان شهروندان افغان بیشتر است. تفاوت دیگر این است که  این اختلال در میان افغانها با صدمه روانی ناشی از جنگ بیشتر به مشاهده میرسد. براساس گزارش وزارت صحت افغانستان در همین اواخر بیش از 60 فیصد افغانها از “ناراحتی های روانی” رنج میبرند (1)، که از آن میان افسردگی سهم بزرگی دارد. گزارش دیگری که توسط مشاور رییس جمهور افغانستان در امور صحت چند ماه قبل ارایه گردید حاکی از این است که آمار خودکشی در میان زنان نیز رو به افزایش بوده که یکی از علل اصلی آن (در 90 فیصد موارد) اختلالات روانی و بخصوص افسردگی شدید بوده است (2). گفته میشود که تعداد زنان مبتلا به افسردگی حدود بیست و هشت فیصد جمعیت کل کشور را تشکیل میدهد (3).  

این ارقام معمولاً با جمع آوری اطلاعات و گزارشها از مراکز طبی (شفاخانه ها و کلینیک ها) بدست آمده و بعداً بر کل نفوس کشور تعمیم داده می شود. بنابرین، با آنکه این ارقام میتواند کمک کننده باشد، ولی هنوز نیاز به تحقیق منظم در مناطق مختلف کشور در میان زنان، مردان، اطفال، و افراد مٌسن احساس می شود.

ولی با وجود این ارقام نگران کننده، خدمات صحی (طبی و مشاوره) برای کسانی که نیازمند توجه اند بشدت محدود است. بطور نمونه، کابل بعنوان پایتخت و بزرگترین شهر افغانستان که چیزی حدود چهار تا پنج میلیون جمعیت را در خود جا داده است دارای تنها یک شفاخانه مربوط به اختلالات روانی و چند مرکز کوچک دیگر است. سطح این خدمات در ولایات و ولسوالی ها بسیار پایین یا هیچ است.

 از همه ی اینها گذشته، مشکل دیگر باور و طرز دید مردم در باره مشکلات روانی است. فیصدی بالایی از مردم نه تنها در باره اختلالات روانی معلومات ندارند، بلکه نگاه و رویکرد آنها منفی، تحقیرآمیز، سهل انگارانه و همراه با شرم، تقصیر، گناه، عدم توجه، ناچاری، و حتی خشونت فزیکی است. مثلاً بعضی از فامیل ها مشکل روانی یکی از اعضای شان را پنهان می کنند تا مبادا سبب سرافگندکی و خجالت شان شود. بعضی ها مریضانی را که مبتلا به جنون یا عقب ماندگی ذهنی باشند دست و پای شان را با ریسمان بسته می کنند، گاهی به زنجیر می کشند، برای شان غذا نمیدهند، و یا لت و کوب شان می کنند. درین میان بعضی ها که دنبال راه چاره و کمک میگردند یا از روی باورهای خرافی و ناچاری به افراد غیرمسلکی مراجعه می کنند و یا متاسفانه نظر به دلایلی که بصورت مختصر در بالا اشاره شد قادر به استفاده از خدمات موثر نیستند.

مشکل نگران کننده دیگر استفاده از مواد مخدر است. تعداد زیادی از معتادین به مواد مخدر در افغانستان در ابتدا بعلت فشارهای زندگی، جنگ، بیجا شدن، از دست دادن یک عضو خانواده و مشکلات مشابه دیگر به یک مشکل روانی دست به گریبان شده  و برای رهایی از یا تسکین درد، نگرانی، بیخوابی، تشویش، غم، سردردی و شکایات دیگر به استفاده از مواد مخدر رو آورده و بتدریج به مشکل خطرناکتر که همان اعتیاد است مبتلا شده اند.

بهمین دلیل در بسیاری موارد اختلال افسردگی – و اختلالات دیگر-  در میان افغانها بدون تشخیص و تداوی باقی مانده و در میان بعضی کلانسالان زیر نشانه های اعتیاد مخفی میماند. مشکل بزرگتری که در عدم رسیدگی به این افراد پیدا میشود اینست که یک زنجیره معیوب شکل میگیرد. مثلاً وقتی فردی که مشکل افسردگی دارد و بدون تداوی باقی میماند احتمالاً در آینده چانس بالاتری برای مصاب شدن دوباره به افسردگی دارد. حالا اگر این شخص نان آور فامیل باشد یا مادر یک یا چند فرزند باشد، در آنصورت قادر به توجه به اعضای دیگر فامیل نیست، یا در بهترین حالت خٌلق و خوی افسرده اش اثر منفی بر روی دیگران میگذارد.

از سوی دیگر، معمولاً کلانسالان قادر اند در زمان افسردگی راجع به خٌلق (مزاج) و احساسات خود صحبت کنند و تا حدی از حمایت دوستان و آشنایان برخوردار شوند، ولی اطفال که توانایی کافی برای استفاده از زبان و بیان احساسات خود ندارند، و در عین زمان افسردگی را (به دلیل تفاوتهای بیالوژیک، سنی، عقلی، و عاطفی) بصورت متفاوتی تجربه می کنند، معمولاً مورد غفلت، کم توجهی، بی توجهی، و یا حتی خشونت فزیکی قرار میگیرند. بطور مثال، افسردگی در کلانسالان به شکل خٌلق پایین و احساس غم و اندوه و کم قوت (کم انرژی) بودن تظاهر میکند، در حالیکه در اطفال بیشتر به شکل تندمزاجی، عصبانیت، و کم علاقه بودن به بازی و مکتب و فعالیتهای دیگر دیده می شود. بسیاری این نشانه ها (اعراض) را به تنبلی و بازیگوشی طفل نسبت میدهند، در حالیکه اگر دقت شود واضح میگردد که طفل احتمالاً افسرده است و نیاز به کمک مسلکی و همچنان توجه عاطفی و حمایت روانی فامیل خود دارد.

بصورت کل، تجربه افسردگی در میان افغانها نظر به تفاوتهای محیطی و فرهنگی و سطح تعلیم و آگاهی نیز متفاوت است. من و همکارانم در زمان کار در کلینک صحت روانی در غرب افغانستان نیز متوجه این نکته شدیم. بطور مثال، مراجعین افغان معمولاً بر روی شکایات جسمی تمرکز و تاکید می کنند: سردردی، کم خوابی یا پرخوابی، کم قوتی، کمر دردی، بی اشتهایی، درد یا سوزش معده، تنگی سینه، بی حسی بعضی از اعضای بدن، و…در حالیکه در بعضی جوامع دیگر بعلاوه توجه به اینها مراجعین از مزاج (خلق)، احساسات، و افکار خود بیشتر حرف میزنند.

در نوشته های بعدی به علل افسردگی، نشانه ها، و تداوی آن در میان کلانسالان و اطفال بصورت جداگانه پرداخته خواهد شد.

پانوشت ها:

1-      http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/10/101010_k01_afg_depression.shtml

2-      http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/07/100731_k01_af_women_depression.shtml

3-      همان

 

 

 

 

 

 

درباره‌ی modir

این نیز جالب است

عقدۀ حقارت

عقدۀ حقارت چگونه به وجود می‌آید و چگونه می‌توان آن را کاهش داد

۲ نظر

  1. I am proud of you Esmael jaan

  2. تشكر ازنظرنيك تان دررابطه به خشونت عليه طفل منتظر اطلاعات بيشترشمادرايمل شخصي خودهستم جمال ازشهر باستاني غزني

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *