خانه / روانشناسی / روانشناسی طفل و نوجوان / چگونگی رابطه کودک آزاری و انتحار در مدارس طالبان
محمد محق با دقت به فضای داخل مدارس دینی طالبان نظر انداخته و کژمداریهای رفتار با اطفال و آسیب های وارده به آنها را به نقد می کشد.

چگونگی رابطه کودک آزاری و انتحار در مدارس طالبان

مدارس طالبان، از کودک آزاری تا انتحار

محمد محق، پژوهشگر مسایل دینی و اجتماعی

تنظیم و نشر: محمد اسماعیل درمان، ماستر روانشناسی بالینی و مشاوره

طالبان به تطبیق مو به مو و سختگیرانۀ احکام شرعی شهرت دارند. کسانی که از جزئیات زندگی، اخلاق و رفتار طالبان در مراحل پیش از آن آگاهی ندارند فکر می کنند این تاکید بیش از حد ایشان بر جزئیات احکام شرعی ممکن است ناشی از تربیت پاکدینانه، پارسایانه و سراسر عفت ایشان باشد که با انواع و الگوهای دیگری از زندگی آشنایی ندارند و در اثر آن نمی توانند رفتارهای خلاف شرع را تحمل کنند؛ و به همین دلیل آماده می شوند از جان خود بگذرند و انتحار کنند، حال آنکه واقعیت عکس این است و این، اعمال خلاف شرع است که آنان را وا می دارد برای پاکیزه ساختن خود دست به انتحار بزنند. در این نوشته کوشش می شود این ماجرا تا حدودی واکاوی گردد.

مطالعات میدانی نشان می دهد که علاقه به برخی رفتارهای خلاف شرع در میان طالبان، در آن دوران که هنوز در مدرسه هستند و مراحل آموزشی را می گذرانند، به پیمانۀ چشمگیری شیوع دارد و بسیاری از آنان در سالهای نوجوانی به شکلی و در سالهای بعدی به شکلی دیگر با این گونه رفتارها سر و کار داشته اند. مشهورترین و مهمترین رفتاری که از نظر احکام اسلام ناروا دانسته می شود و جرمش به مراتب بیشتر از گناهان عادی است رابطۀ لذت آمیز با همجنس است که پدیده ای دیرپا و دیرینه در میان این گونه از مدارس است.

عواقب زن ستیزی

در این مدارس بر پرهیز از داشتن هر گونه ارتباط با زنان به صورت پیوسته تاکید می شود. این تاکید بازتابی است از فرهنگ مردسالارانه ای که با حضور زن در زندگی اجتماعی به هر شکل آن مخالف است. زن در این تجلی از فرهنگ، یک تابو است که سخن گفتن از آن مجاز نیست چه رسد به اینکه حضورش به شکلی از اشکال تحمل شود.

زن از این دیدگاه عامل فتنه و انحراف مردان شناخته می شود که باید به شدت از آن هراسید. این فتنه گری به کلیت حضور فعال زن خلاصه نمی شود بلکه هر رفتار ساده و پیش پا افتاده ای از وی نیز می تواند فتنه انگیز باشد مانند چهره نمودنش، صدایش، راه رفتنش و هر چه از این قبیل است تا جایی که صدای کفشهای زن نیز در این شمار در می آید.

زن به تدریج از روان خودآگاه مردان این جامعه محو می گردد، بخصوص در این مدارس که تجسم همه جانبه ای از یک سنت مردسالار و زن سرکوبگر است. حضور زن تنها در روان ناخودآگاه مردان این مدارس امکانپذیر است، مثلا در هنگام خواب یا حالات شبیه آن. در حالات بیداری هیچ سخنی از زن گفته نمی شود مگر در مورد حدود وقیودی که شریعت بر رفتار وی نهاده و هشدارهایی که در بارۀ آن به مردان داده است تا مبادا به دامش در افتند و اسیر فتنه گریهایش شوند. سوای این، سخنی عادی _ از آن نوع که در دیگر جوامع رایج است_ در بارۀ زن گفته نمی شود، و این امر تا بدان جا می رسد که حتی دانستن نام زنی از نزدیکان یکی از مردان ننگ و عاری بزرگ برای او تلقی می گردد. هیچ کس نمی خواهد مردم نام خواهر، مادر یا یکی از زنان وابسته به او را بدانند و هر گاه کسی نام یکی از آنان را بداند گویا امر شرم آوری را در بارۀ او دانسته و کشف کرده است، و این درست بر عکس صدر اسلام که در آن زمان مردم نام همسران و دختران بسیاری را به شمول همسران و دختران پیامبر می دانستند و کسی ایرادی در این امر نمی دید.

با حذف شدن زن از ذهن و روان مردان این بخش از جامعۀ مرد سالار، تصور بر این است که دانشجویان این مدارس در برابر یک خطر اخلاقی مهم که اندیشیدن به زن و گرفتار شدن در دام آن است مصئونیت یافته اند و اینک زمینه ای مساعد برای تربیت مردانی پاکدامن و عفیف فراهم آمده است.

واکنش غریزی طبیعت

در اینجا کسی به این نمی اندیشد که نادیده گرفتن نیازهای غریزی به معنای محو شدن آنها نیست. وقتی زن حضوری در زندگی جوانان ندارد به این معنا نیست که تمایلات جنسی شان فروکش می کند و دیگر نیازی به بر آوردن آنها نمی یابند. این حقیقت خیلی آشکار به راحتی نادیده گرفته می شود و هیچ چاره ای برای آن جستجو نمی گردد.

وقتی جوانان می بینند زن از زندگی شان محو شده است و رسیدن به آن حتی به شیوه های مشروع نیز با هزاران دشواری همراه است تا جایی که سخن گفتن در باره اش نیز تبدیل به عملی ممنوع گردیده و سر و کار داشتن با آن در عالم خیال نیز ممکن نمی باشد، خواسته یا نخواسته مسیر جدیدی در برابرشان گشوده می گردد. مانند هر انرژی طبیعی دیگری که روبرو شدن با موانع سبب گشودن مجراهای تازه ای برای آن می شود، در اینجا نیز نیازهای جنسی و تمایلات غریزی این جوانان راه نوینی را در برابر شان قرار می دهد و این راه همانا برقراری ارتباط با همجنس است.

از جنس مخالف به جنس موافق

برقراری رابطه با همجنس هرچند _از نظر شرعی_امری حرام و ناروا است که باید پنهان بماند و نباید آشکارا به آن اقدام کرد، اما بنا به نیازی که بدان است راه هایی برای آن جستجو می گردد. از قدیم گفته اند احتیاج مادر تولید است. این جا نیز نیاز سرکش جنسی راهی _و بلکه راه هایی_ برای خود پیدا می کند.

دانشجویانی که در این مدارس درس می خوانند معمولا در مقاطع سنی و نیز درسی مختلفی قرار دارند و این تفاوت به نوعی سلسله مراتب می انجامد که در آن شماری از دانشجویان با اتکا به زور بازو قدرت بدنی و شماری دیگر با تکیه بر توانایی درسی شان -که آنان را در مقام نایب استاد قرار می دهد- می توانند در حق دیگران اعمال قدرت کنند و به شکلی از بهره کشی رو بیاورند، به ویژه در حق کسانی که قانونا هنوز به سن رشد نرسیده اند و کودک به شمار می آیند.

از یاد نباید برد که یکی از مشکلات این مدارس به عدم تفکیک دانشجویان بر اساس سن قانونی بر می گردد. در این مدارس سن معینی برای قبول شاگردان در نظر گرفته نشده است و از هر هنگام که خانوادۀ کودک چه در اثر فقر و تنگدستی و چه در اثر علاقۀ مذهبی به تعلیم فرزند خود تصمیم می گیرد می تواند او را به مدرسه بسپارد و مانعی در این زمینه وجود ندارد.

این کودک یا نوجوان از نخستین موضوعاتی که می آموزد احترام به استادان و نیز دانشجویان بزرگتر است و این احترام به گونه های مختلفی نشان داده می شود از بپاخاستن به هنگام ورود ایشان تا بوسیدن دست و اطاعت از دستورات. این یک هنجار است که جنبۀ ارزشی دارد و تخطی از آن به ندرت امکانپذیر است، چرا که فرد تخطی کننده یک شخص فاقد تربیت شناخته شده و مورد مجازات هنجاری و احیانا مجازات فیزیکی قرار می گیرد.

آگاهی به تکالیف به جای حقوق

مدتی بعد، دانشجوی تازه وارد کاملا با وضعیت آشنا شده و پایبندی به آن مقررات نانوشته را یاد گرفته است. او آموخته است که به بزرگتران به چشم هیبت و ابهت بنگرد و آنان را الگوی خود بداند. آنچه در اینجا بر آن تاکید مکرر صورت می گیرد التزام به تکالیف است و سخنی از حقوق شاگرد نیست. او وقتی می تواند به حقوقی که کسی در باره اش چیزی نگفته است دست یابد که به تکالیفش بخوبی عمل کرده باشد. استاد و در درجۀ پایینتر دانشجوی بزرگی که نایب استاد است هم حیثیت یک فرمانده را در میان پادگان نظامی دارد و هم جایگاه یک پیر را در میان مریدانش. سخنان آنان غالبا بدون هیچگونه مناقشه ای پذیرفته می شود و اوامرشان پیاده می گردد. این سبک تربیتی بعدا در هنگام پیوستن به جهاد مسلحانه کاربرد محسوسی پیدا می کند… اطاعت بی قید و شرط از بزرگان و بزرگتران.

کودک یا نوجوانی که مدتی در اینجا زیسته و با وضعیت حاکم بر آن خو گرفته است یک شخص سراپا مطیع و حرف شنو است. سیطرۀ این وضعیت زمینه را به امر و نهی بزرگتران آماده می سازد و همین امر وسوسه های نهفته در آنان را به حرکت وامی دارد. این امر، مخصوص این مدارس نیست. بشر از دیر باز چنین بوده است که هر گاه دیده است دیگران از وی حساب می برند و اطاعت می کنند، انواع تمایلات و وسوسه ها در جانش جوانه زده و هوسهای مختلفی به سراغش آمده است، بخصوص که این وضعیت به گونه ای باشد که احترام درونی اطاعت کنندگان را نیز به همراه داشته باشد و آنان انگیزه ای برای تمرد و ستیزه نداشته باشند.

اینجا نیز شاگردان خردسال و نوجوان با اطاعت و تسلیم خود وسوسه هایی را در بزرگتران بر می انگیزند و به تحریک تمایلات خفتۀ ایشان دامن می زنند. شماری از دانشجویان بزگتر که نمی توانند در برابر این وسوسه ها مقاومت کنند نگاهشان از این پس به شماری از خردسالان و نوجوانان نگاه به یک طعمه است که به راحتی می توان به او دست برد و در هر فرصت ممکن با او رابطه برقرار کرد.

این درست است که چنین اقداماتی در برابر چشم همگان صورت نمی گیرد و چون از نظر شرعی ناروا شناخته می شود و جامعه نیز بدان حساسیت دارد _هرچند نه به اندازۀ زنا!_ کوشش می شود به دور از نگاه دیگران باشد، اما کسانی که به شکل دایم و شبانه روزی در مدرسه بسر می برند به این موضوع آگاه می شوند و گاهی در این باره با یکدیگر گفتگو می کنند. حتی در مواردی که آن بزرگتران پر رو و پر جرئت هستند نه تنها تلاش زیادی برای اخفای آن نمی کنند بلکه گاهی با دیگران در میان می گذارند و به این که طمعۀ چرب و نرمی در اختیار دارند افتخار می کنند، و آن عده ای که چنین تمایلی دارند ولی چنان توانی ندارند یا بخت دسترسی به آن را نداشته اند به آنان غبطه می خورند.

گاهی بر سر شکار طعمه های بهتر و جذابتر رقابتهایی میان زورمندان در می گیرد و آنان که دست و پنجۀ قویتری دارند با گرد آوردن چند هم پیمان به کنار خود، باندی تشکیل می دهند که در برابر باندهای رقیب عرض اندام کنند. گاهی در این رقابتها کوشش می شود که طعمۀ جذابتر با زور و اکراه از باند رقیب گرفته شود و مورد استفادۀ باند پیروز قرار گیرد.

این پدیده در مدارسی که در محیطهای قبیله ای قراردارد و حاکمیت قانون مدنی در آن ضعیف است، شیوع بیشتری دارد. در شهرهایی که تا حدودی توسعه یافته است و نهادهای مدنی یا ادارات دولتی به شکل محسوسی فعال هستند جرئت تشکیل باندهای زورگیر کاهش می یابد و زمینه اش تا حد زیادی از بین می رود و در به دام انداختن طعمه ها به روشهایی اکتفا می شود که از خشونت بدور است و پیشتر بدان اشاره کردیم و گفتیم که با استفاده از تربیت نوجوانان به سمع و طاعت صورت می گیرد.

پیامدهای فردی و اجتماعی

قربانیان این وضعیت به آسیبهای روانی شدیدی گرفتار می شوند و تا سالهای درازی با آن دست به گریبان هستند.

  • شماری از آنان به مرور به این امر معتاد می شوند و در سالهای بعدی با دوگانگی شخصیت زندگی می کنند. به تعبیر روانشناسی دوشخصیتی می شوند.
  • شماری دیگر بعد از رسیدن به سنین بزرگسالی انتقام خود را از خردسالان دیگری می گیرند که دست روزگار در دسترسشان قرار داده است و این روند تا سالهای درازی از عمرشان ادامه می یابد.
  • شماری با ابتلا به عقده های روانی نسبت به جامعه، نگاه سیاه و تیره ای به همه یا اکثریت مردم پیدا می کنند و زمانی که به حکم تخصصشان در موقعیت خطابه و ارشاد قرار می گیرند نفرت پراکنی می کنند و بسیاری را بیدین و منحرف می خوانند و بر سر مسایل بسیار ساده ای که از نظر دین چندان اهمیتی ندارد هیاهوی شدیدی بپا می کنند و دعواهای تندی به راه می اندازند و اکثریت جامعه را به انحراف متهم می سازند و این مطالب را با لحنی ادا می کنند که از آن نفرت و کینه می بارد. چنین سخنرانانی بجای اینکه به جامعه و به مخاطبان خود آرامش بدهند و پیام محبت و صمیمیت را به آنان تبلیغ کنند، پیوسته بدبینی و سیاه نگری را ترویج می نمایند و از همه کس به نحوی سلب مشروعیت می کنند. آنان مردم را به صورت پیوسته مورد سرزنش قرار می دهند و از انحراف و بیدینی شان شکوه های زننده سر می دهند.

اوج فاجعه

فاجعه زمانی به اوج خود می رسد که شماری از قربانیان به عذاب وجدان مبتلا می شوند به دلیل اینکه اگر در مراحل اول به جبر به این اعمال واداشته شده اند، در مراحل بعد به میل خود به آن تن داده اند، و از آنجا که این عمل در روایات دینی بدتر از زنا و بسیاری گناهان دیگر خوانده شده است، خود را بزهکارانی پلید می شمارند که مرتکب اعمال بسیار شنیعی شده اند، و چونکه نه هیچ روانکاو و روان درمانگری در اختیارشان بوده است تا به کمک او بر مشکل خود غلبه پیدا کنند، ونه فرهنگ جامعه اجازه می داده است که مشکل خود را با کسی در میان گذارند، همیشه کوشیده اند آن را پنهان نگه داشته و در خود دفنش کنند. این رنج سنگین آنان را به این اندیشه وا می دارد که خود را از آلودگی آن به صورتی اساسی پاکیزه بسازند… وقتی احساس می کنند که چنین آلودگی سنگینی با عبادات متعارف مانند توبه و استغفار و روزه گرفتن و غیره قابل شستشو نیست یکی از کوتاهترین راه هایی که در برابرشان قرار می گیرد روی آوردن به اعمال انتحاری است که به ایشان گفته می شود بالاترین نوع فداکاری برای آرمانهای مقدس دینی است.

این عمل از یک سو به آنان حس قهرمان شدن را الهام می کند چراکه در برابر قدرتهای مهمی قرار می گیرند و تصور می کنند که با این عمل خود پشت دشمنان دین را به لرزه می اندازند و از دیگر سو از رنج دوامداری که در این سالها گریبانشان را گرفته بود رها می شوند.

تجاهل پرسش برانگیز

آنچه در این زمینه جلب توجه می کند و پرسشهایی را بر می انگیزد این است که چرا هیچگاه این پدیده جدی گرفته نمی شود و استادانی که خود گاهی قربانی این وضعیت بوده اند و در مورد دانشجویانشان نیز احتمال این امر را قوی می دانند از کنار آن به سادگی می گذرند و آن را روندی طبیعی می دانند که چاره ای ندارد.

مهمتر این است که اکثریت دانشجویان این مدارس حتی آنانی که دستی در این اعمال ندارند با آن کنار می آیند و حساسیت خود را نسبت به آن از دست می دهند تا جایی که از تراشیدن ریش و مسایل دیگری که در منطق دین از اهمیت چندانی برخوردار نیست بیشتر بر افروخته می شوند تا از شنیدن مطالبی در بارۀ ارتکاب چنین اعمالی از سوی شاگردان مدرسه.

یک بار که نگارنده به یکی از استادان این مدارس گوشزد کرد که نسبت به آنچه در میان شاگردانش می گذرد احساس مسئولیت کند و اجازه ندهد چنین اعمالی انجام یابد، او با بی اعتنایی گفت: “مگر این پدیده از امروز است که بشود کاری کرد؟ سی سال قبل وقتی ما در آخرین سال تحصیلی قرار داشتیم و دورۀ حدیث می خواندیم برخی دانشجویان بزرگ به استاد اجازه نمی دادند درس را شروع کند تا آن گاه که شاگرد خردسال وابسته به ایشان حاضر شود و در کنارشان بنشینند تا آنان بتواند با ذهنی راحت و آرام به درس گوش دهند”.

اگر چه بسیاری از استادان و فارغان این گونه مدارس بخاطر حفظ آبروی خود آماده نیستند در این باره لب به سخن بگشایند و بیم دارند خود متهم شوند که طعمه بوده اند یا طعمه داشته اند، یا بیم دارند که با افشاگری در این زمینه به همۀ صنف و طبقۀ خود زیان برسانند و جایگاهشان را به خطربیندازند، و از طرفی فرهنگ پنهانکاری و گریز از شفافیت نیز سرپوش سنگینی بر این پدیده می گذارد و راهی به کسب معلومات روشن و تهیۀ آمارهای دقیق از حجم و دامنۀ این پدیده نمی ماند، با آنهم اگر کسی به شکل جدی به این کار اقدام کند به معلومات تکان دهنده ای دست خواهد یافت.

نخستین نیتجه ای که بدست خواهد آمد این خواهد بود که بدانیم چرا طالبان این قدر زن ستیز بوده اند و نمی توانسته اند حضور زنان را در زندگی اجتماعی بربتابند، و دوم در خواهیم یافت که این رفتارایشان برخاسته از عفت و پارسایی نیست بلکه دلایل و عوامل دیگری دارد. همچنان پی خواهیم برد که یکی از بدترین شیوه های زیرپا کردن حقوق کودکان چگونه صورت می گیرد. چیزی که جهان در باره اش اطلاع اندکی دارد.

جلوگیری از کودک آزاری

اگر بخواهیم به این وضعیت پایان داده شود باید از یک سو میان شاگردانی که سن قانونی را تکمیل نکرده اند و کسانی که به این سن رسیده اند از نظر محیط بود وباش جداسازی صورت بگیرد و اجازه داده نشود که همه در یک محیط بسر ببرند. دوم باید به کودکان از حقوق و مصئونیتهای قانونی شان آگاهی داده شود و راهکارهایی برای پیگیری این حقوق و شکایت از موارد نقض آن در نظر گرفته شود. سوم باید اطلاعات دقیق و دسته بندی شده ای که به روشهای علمی صحیح و موثق تهیه شده باشد به دسترس جامعه و خانواده ها قرار بگیرد تا از عواقب آن آگاه باشند و سهمی را که در جلوگیری از آن بر عهده دارند بدانند. چهارم باید دولتها بر این مدارس نظارت رسمی خود را افزایش دهند و اجازه ندهند که این وضعیت آشفته و بی ضابطه ادامه پیدا کند.

استثنا قاعده را لغو نمی کند

شاید آنچه گفتیم به همۀ مدارسی که طالبان در آنها درس خوانده اند صدق نکند، چون شماری از مدارس کوشیده اند تدابیری برای این امر بسنجند، اما به لحاظ اینکه این موضوع به عنوان یک موضوع پژوهشی مستقل مورد مطالعه قرار نگرفته است نمی توان در بارۀ میزان موفقیت آنان در جلوگیری از این پدیده داوری کرد، به ویژه اینکه هیچ راه سنجیده ای برای حل مشکل غریزی جوانان در نظر گرفته نشده و با تغافل با آن برخورد می شود. یعنی این مشکل اساسا به رسمیت شناخته نمی شود.

همچنان یادآور می شویم که از آنچه گفته شد نباید چنین استنباط کرد که همۀ درس خواندگان این مدارس به این مشکل گرفتار شده اند، زیرا افرادی پاکدامن و عفیف نیز وجود دارند که خود را از این مشکلات دور نگه داشته اند. تعیین میزان دقیق و درصد مشخص کسانی که یا طعمه شده اند یا طعمه داشته اند هنگامی ممکن می گردد که با مطالعات میدانی دقیقی به بررسی آن پرداخته شود.

آنچه مهم است بدانیم این است که یکی از عوامل روی آوردن عده ای از دانشجویان این مدارس به اعمال خشونت آمیز و یا دست زدن به انتحار، رنج بردن شان از ستمی است که از سوی همکیشان و هم مسلکان شان بر آنان رفته است. آنان قبل از اینکه قربانی بگیرند به نحوه ای دیگر قربانی شده اند.

درباره‌ی اسماعیل درمان

اسماعیل درمان، ماستر روانشناسی بالینی و مدیر وبسایت روان آنلاین است. شما می‌توانید از طریق صفحۀ «تماس با ما» یا صفحۀ فسبوک روان آنلاین به او و گروه کاری روان آنلاین پیام بفرستید. خوانندگانی که نمی‌خواهند نام شان ذکر شود این را در پیام خود مشخص کنند. گروه روان آنلاین به حفظ هویت خوانندگان احترام می‌گذارد.

این نیز جالب است

کشمکش‌های نهان پشت نام‌ها

نگاهی دیگر به کمپین اخیر برخی از زنان کشور

۷ نظر

  1. محق چرند می گوید و اسماعیل درمان که مقاله را نشر کرده از آن بدتر. شما چطور به خود اجازه می دهید که به علمای دین چنین تهمت بزنید؟ علمای دین مشعل راه مردم استند ولی شما آمده اید کثیف ترین عمل را به آنها نسبت داده اید. استغفرالله استغفرالله. پناه می برم بر خدا از شر شیطان رانده شده.
    چندین بار میخاستم که راجع به این موضوع نوشته کنم ولی منتظر ماندم ببینم مردم نظر بدهند. واقعا قیامت نزدیک شده. مردم می آیند و این نوشته ها را می خوانند و چیزی نمی گویند. سکوت شان علامت رضایت است. آنها نیز به این گناه گرفتار اند. تهمت زدن به انسانهای مومن گناه کبیره است و پیغمبر صلی الله علیه وسلم دستور فرموده تا آنها را شلاق بزنید.
    شما چطور به خود جرات داده اید که به علمای دین و طلبا ای قسم گپ ها بزنید؟ ای کاش من و دوستان مخلص و مومن دیگر زودتر متوجه این موضوع می شدیم و برای تان جواب دندان شکن میدادیم چرا که به نظر میرسد وبسایت شما برای گمراهی مردم ساخته شده نه خدمت به مردم.
    والسلام

    • خواننده عزیز! شما اگر متوجه باشید این مقاله بشکل منظم و بخشبندی شده یکی از مشکلات و تابوهای را مطرح می کند که متاسفانه برخلاف رواج آن در باره ی آن کمتر نوشته شده یا اصلا چیزی نوشته شده. شما قبل از اینکه احساساتی بشوید یکبار به گفته مشهور “کلاه خود را قاضی کنید” و بی طرفانه و به دور از قضاوت عجولانه راجع به این موضوع اندیشیده و در جستجوی معلومات شوید، به موضوع پی خواهید برد. درینجا بحث تهمت زدن مطرح نیست و کسی هم مرتکب گناهی نشده که شما یخن اش را بگیرید. این پدیده وجود دارد و بعلت سواستفاده عظیم از اطفال باید چاره ای برای آن سنجیده شود. نگرانی ما بجاست چون آینده تعدادی از این اطفال به بازی گرفته می شود و چرخه کودک آزاری ادامه می یابد، مگر اینکه برای محدود ساختن و یا کنترل آن تدابیری سنجیده شود.
      من تهدید تان را به حساب عجولانه قضاوت کردن تان می گذارم، بی حرمتی تانرا نادیده می گیرم، و حساب شلاق و بهتان را به خدا می سپارم.
      واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند

      گفت باید حد زند هشیار مردم مست را / گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

  2. نوشتار دارای متنی پر بار بود استفاده نمودم و یکسری موضوعات که پیشم مبهم و تاریک بود روشن گردید اگر در این قسمت بصورت آمار دقیق در نوشتارهای بعدی اشاره گردد بر ثقالت موضوع میافزاید از جناب استاد گرانقد جهانی را سپاس
    غلام رسول عبدی – هرات

  3. واقعان ناراحت شدم از اینکه میبینم هنوز مردم ما توسری های ملاهای احمق را میخورند و شکر شکر میگویند خواننده قبلی این مقاله بنام ایمان کلماتتی استفاده کردن: دوستان مخلص,شلاق,گمراه……واقعان متاسفم …بینید خواننده محترم آقای ایمان شما که خود را راه یافته و دیگران را گمره قلمداد میکنید,میخواهم بدانم که تا حال برای خود چقدر مفید بوده اید فقط همن سوال راجواب گویید بس است شما خود تان را از روی نادانی رایافته میدانی,پس طوریکه شما فکر میکنید را یافتگان اانسان هایی هستند جاهل احمق ,ویروس ,مضر,متعصب……شما ببیند جاهل ترین مردم ماو شما هستیم فقط پرازیت چه داریم اگر1ماه مرز ایران یا پاکستان بند شود ازگرسنگی خواهیم مرد گنندیده هواهیم شد همه ما و شما کجا شد این راه یافتگی همین است و اگر کسی هم میآید که ما را از این منجلاب وحشتناک لایتنایی بیرون کشد,گمراه است,…………..تشکر زیاد از نویسنده این مطلب بسیار زیاد و از آقای درمان هم یک جهان سپاس

  4. مقاله تحقیفی بالا صد در صد درست است. اما تجاهل کردن درین امور مشکل را حل نمی کند این حقیقت جامعه ماست باید با آن مبارزه کردږ به امید روزی که جامعه عاری از فساد اخلاقی و فقر مادی داشته باشیم. با احترام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *