آخرین نوشته‌ها
خانه / روانشناسی / روانشناسی فامیلی (خانواده) / عوامل عمده خشونت در خانواده

عوامل عمده خشونت در خانواده

اشاره: این مقاله تخصصی بوده و از منظر فلسفی، دینی، جامعه شناسیک، و روانشناسیک به موضوع خشونت در خانواده مینگرد.

عوامل عمده خشونت در خانواده
اسماعیل درمان

درآمد:

خانواده یک گروه خویشاوند است که در اجتماعی کردن فرزندان و برآوردن برخی از نیازهای بنیادی دیگر جامعه، مسولیت اصلی را به عهده دارد. با آنکه با گسترش شهرنشینی و روند رو به رشد صنعتی شدن در بسیاری از کشورها، ساختار، کارکرد و اقتدار خانواده ها دگرگون و تا حدی کمرنگ شده است، ولی هنوز خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی در تنظیم رفتار جنسی و زاد و ولد، رشد و تربیت فرزندان، اجتماعی کردن آنها، تثبیت جایگاه و منزلت اجتماعی، مراقبت و محافظت از کودکان، ناتوانان و سالمندان و فراهم آوردن امنیت اقتصادی و روانی اعضای خود نقش بارزی را ایفا میکند (1). درین میان رفتار توام با خشونت، با ویژگیهای مختص به خود، می تواند بر این نقش صدمه وارد کند و در ساختار روابط میان اعضای خانواده و رسیدن به اهداف فوق گسست ایجاد کند.

تعریف:

زمانی که یکی از اعضای خانواده تلاش کند تا بر عضو یا اعضای دیگر خانواده به شکل جسمی یا روانی تسلط یابد، خشونت شکل میگیرد (2). به عبارت دیگر، پرخاشگری عبارت است از رساندن صدمه یا آسیب به فرد دیگر به صورت تعمدی (3). و یا بصورت ساده، خشونت عبارت است از آسیب رساندن عمدی جسمی یا روانی به شخص دیگر. این رفتار تنها محدود میان زوجین نبوده و ممکن است متوجه اعضای دیگر خانواده نیز گردد. بطور مثال، گزارشها حاکی از آنست که کودکان در بسیاری از موارد قربانیان مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و نتایج آن، منجمله طلاق، محدودیت های اقتصادی، اختلالات روانی و غیره، می باشند.

خشونت خانوادگی در تمام فرهنگ ها، جوامع، نژادها، طبقات، مذاهب و در میان مردان و زنان به مشاهده میرسد، ولی نوع رفتار خشونت آمیز و زمینه بروز این رفتار در جوامع مختلف، متفاوت است. بنابر آمار جهانی حدود 90 درصد از قربانیان خشونت خانگی زنان و حدود 10 درصد مردان هستند (4).
با آنهم، مقایسه ی گذرا میان جوامع مدرن و جوامع سنتی یا در حال گذار از سنت به مدرنیته، نشان دهنده اینست که خشونت در میان خانواده های جوامع سنتی پررنگ تر بوده و پیش زمینه های فرهنگی و اجتماعی در توجیه رفتار خشونت آمیز و گاه پنهان نگهداشتن آن نوع برخورد با خشونت و مشکلات مرتبط با آنرا غامض تر ساخته است.

پیش زمینه ها:

تا بحال فرضیه ها و نظریات زیادی در باب خشونت مطرح شده اند. رهبران دینی، فیلسوفان، روانشناسان، جامعه شناسان و عده ی کثیر دیگر نظریات و راهکارهایی درین حوزه ارایه کرده اند. بطورمثال، بسیاری از رهبران دینی مردم را به تساهل و مٌدارا فراخوانده اند. ولی از سوی دیگر، تعدادی از فیلسوفان از منظر دیگری به این موضوع پرداخته اند. در پاسخ به این پرسش که آیا انسان ذاتاً خشونت گراست و یا در طلب صلح، جان لاک، فیلسوف مشهور انگلیسی، معتقد است که انسان قبل از ورود به جامعه مدنی، در وضعیت طبیعی بسر میبرد. درین وضعیت، انسان در صدد حفظ جان و دارایی خود بر می آید و متوجه می شود که باید رعایت جان و مال دیگران را نیز بکند. لاک میگوید: “وضع طبیعی دارای قانونی طبیعی است که آن را کنترل و هدایت و همه را موظف به رعایت آن می کند. این قانون که همان عقل است به همه انسان ها، که به خواست خود با آن مشورت می کنند، می آموزد که همه با هم برابرند و هیچ کس نباید به زندگی، سلامت، آزادی یا دارایی دیگران آسیبی برساند، زیرا همه انسان ها آفریده و مخلوق یک سازنده و فرزانه مطلق بوده و خدمتگزار یک پیشوا و فرمانفرما هستند، و توسط فرمان او و برای اجرای اوامر او به این دنیا آمده اند،” (5).

با این نظر، جان لاک خوش بینی خود را درباره ذات بشر ارایه کرده است و می گوید انسان متوجه حقوق طبیعی خود شده و به حقوق طبیعی دیگران نیز پی میبرد و به همین دلیل باید به این حقوق احترام گذاشت. از سوی دیگر، توماس هابز با بدبینی بیشتری به این موضوع مینگرد. او میگوید انسان در وضعیت طبیعی هیچ احساس وظیفه ای نسبت به دیگران ندارد و “وضع طبیعی انسان…حالت جنگ همه علیه همه است.” (6) بنابر این دیدگاه، انسان با آگاه شدن از اطرافش متعجب میشود و با کسب این آگاهی از تنهایی خارج می شود. انسان هابز به تدریج متوجه می شود که دیگر انسان ها همدیگر را می کشند. او همچنین متوجه می شود که این افراد، از جمله خود او، بیش از هر چیز به دنبال کسب قدرت، تسلط، کنترل و اندوختن ثروت است. (7) به گفته ی هابز، این احساس سبب گرایش سیری ناپذیر برای کسب قدرت و عدم اعتماد به یکدیگر می شود. با آنهم، هابز تاکید می کند که تنها برای حفظ، نگهداشت و امکان تسلط بر دیگر افراد “باید برای صلح تلاش کنیم.” به عبارت دیگر، صلح یک ارزش بنیادی و غایی نیست، بلکه ارزشی است ابزاری برای حفظ خویشتن (ego) خود. (8)

با آنکه فروید و طرفدارانش نیز پرخاشگری را بعنوان یک غریزه زیستی مطرح نموده اند، ولی کسانی چون آلبرت بندورا پرخاشگری و رفتار خشن را ناشی از یادگیری اجتماعی میدانند. ژان ژاك روسو نیز می گوید که انسان در محیط طبیعی، موجودی مهربان، شاد و خوب است، ولی قیود اجتماعی او را مجبور به پرخاشگری و فساد می كند. این نظریه و نمونه های دیگر به جنبه اكتسابی یادگیری پرخاشگری تأكید دارند. با این حال، قابل ذکر است که نظریات جان لاک در کشورهای غربی راه را برای تایید و احترام به حقوق انسانها و حفظ جان شان باز کرد و این کشورها بدین نتیجه رسیدند که جان آدمی حق طبیعی اوست و انسانهای دیگر حق ندارند آنرا از او بستانند. شواهد تاریخی نشان میدهد که انسان به همان اندازه که دارای ظرفیت عمل خشونت آمیز است، ظرفیت عمل صلح آمیز و سازنده را هم دارد. به عبارت دیگر، انسان در میان دو سر طیف خشونت گرایی و صلح گرایی در نوسان است. (9)

عوامل:

پژوهش های جامعه شناسیک و روانشناسیک عوامل گوناگونی را در بروز رفتار خشونت آمیز در خانواده دخیل دانسته اند، که به تعدادی ازعمده ترین آنها درینجا اشاره میشود.

فرهنگ و اجتماع: نوع نگاه به زن در جوامع مدرن و جوامع سنتی واضحاً متفاوت است. در حالیکه در جوامع مدرن تلاش زیادی برای دستیابی زنان به حقوق شان صورت گرفته و نوع نگاه به تدریج انسانی تر گشته، نوع نگاه مردسالارانه و نوع رویکرد استوار بر استبداد هنوز در جوامع سنتی به قوت خود باقی ست. توانمندی این طرز تفکر، به رسوم و عنعناتی شکل بخشیده است که به زن به عنوان “جنس دوم” و در مواردی دارایی مرد می نگرد (10). ازدواج های اجباری، ازدواج های قبل از وقت، بد دادن و موارد مشابه دیگر ریشه درین نوع طرز فکر دارند.

نیاز به کنترل و تسلط بر زن درین جوامع، که از طریق آموزش اجتماعی حاصل میشود، پررنگ تر است (11). بنابر این نظریه، فرد بعد از برقراری ارتباط با اجتماع، الگوبرداری نموده و براساس این الگوها رفتار میکند. آلبرت بندورا یکی از مبلغان اصلی مکتب یادگیری اجتماعی است. او معتقد است که رفتار نتیجه کنش متقابل عوامل شناختی و محیطی است (12). بسیار دیده شده است که کودکان خشونت را از خانواده خود آموخته و بعداً به شکل مشابهی رفتار می کنند. بدین شکل یک چرخه خشونت بوجود آمده که والدین و اعضای بزرگ خانواده خشونت را به اعضای کوچکتر تسری میدهند. همچو رویکردی، نه تنها رفتار خشن بر علیه زن را رخصت میدهد، بلکه راه را برای ایجاد محدودیت های فردی و اجتماعی زنان فراهم می سازد. این محدودیت ها به نوبه خود سبب سرکوبی پتانسیل ها و توانایی های زنان گشته و در نتیجه زمینه ظلم پذیری و سو استفاده از آنها را بیشتر و سهل تر میسازد.

در جوامعی كه فرهنگ گفت و شنود و بحث دو طرفه و تبادل نظر دموكراتیك وجود نداشته و یا قوت ندارد، روابط نابرابر قدرت نیز عامل اعمال خشونت از جانب اشخاص دارای قدرت بیشتر نسبت به اشخاص دارای قدرت كمتر می شود (13). دادن اهمیت بیشتر به فرزند پسر، بالا بردن اهمیت مردان و زندگی دو یا چندین خانواده بصورت مشترک حتی زمینه خشونت زن بر علیه زن را نیز فراهم کرده است. معمولاً درین جوامع، خشن بودن، قوی بودن، سنگدل تر بودن، مستقل بودن و توانایی خطر کردن از ویژگیهای پسندیده مرد و مطیع بودن، ساکت بودن، خجالتی بودن و وابسته بودن از ویژگیهای قابل پسند زن شمرده شده و یا حداقل بدین شکل از آنها انتظار برده می شود.

بعلاوه، داشتن معلومات اندک یا نداشتن آگاهی از قوانین سبب می شود تا شخصی که مرتکب خشونت میشود، در آینده نیز رفتار خود را تکرار کرده و از عواقب اعمال خود بیمی نداشته باشد. نرخ بالای بی سوادی نیز در شدت بخشیدن به این مشکل نقش داشته است.

اقتصاد: از منظر دین و حتی رسوم جامعه، فراهم کردن تسهیلات مادی و دادن نفقه بر دوش مرد است. مرد، بعنوان سرپرست خانواده در یک جامعه سنتی، ملزم به برآورده کردن نیازهای اقتصادی خانواده است. حتی فقه اسلامی به زن اجازه داده است تا در صورتی که نخواهد در بیرون از منزل شغلی داشته باشد و یا حتی اگر میل نداشته باشد، میتواند به طفلش شیر ندهد و درینگونه موارد، شوهر باید شیر را از جای دیگر فراهم کند. ولی، احتمال داده می شود که همچو رویکردی وابستگی زن و فرزندانش را به شوهر بیشتر کرده و حتی در محدود کردن سهم وی در اجتماع نیز تاثیر گذار باشد.

البته فمينيست ها به این موضوع ،که به تفاوت تاريخی زن و مرد تاکيد دارد، توجه بیشتری نشان داده اند. به باور پيروان اين ديدگاه، ساختار روابط اجتماعی، سلطه مرد را به ‌دليل نان‌آور بودن تشديد می‌کند. آنها می گويند در صورت تغيير اين روابط، می‌توان خشونت و ساير شکل‌های اعمال زور را کاهش داد. يکی از اين راهکارها، استقلال مالی زن و اشتغال اوست (14). دیده شده است که بعضی از مردان، خشونت را از طریق محدود کردن منابع مالی در خانواده اعمال کرده اند و در نتیجه، زن که از لحاظ اقتصادی وابسته بوده است، بالاجبار رفتار پرخاشگرانه را تحمل نموده و در مواردی حتی دم نزده است. اگر این مشکل در جوامع روستایی بعلت گستردگی خانواده ها و اشتراک اعضای خانواده در تولید تا حدودی کمتر است، ولی در جوامع شهری بعلت مصرفی بودن خانواده ها بیشتر به مشاهده میرسد. این مشکل بخصوص در صورتیکه بار مالی خانواده بر دوش یک نفر باشد و بالاخص در صورتی که خانواده فقیر باشد، می تواند شدیدتر شود، چون قادر به ایجاد درماندگی، عصبانیت، پرخاشگری و افسردگی در میان مردان و نهایتاً اعضای دیگر خانواده می باشد.

مردی که در محیط پر استرس کار می کند و مورد توبیخ یا تحقیر قرار میگیرد، ممکن است تنفر ابراز نشده اش را بر سر خانواده خالی کند (15). فقر و اختلاف‌های مالی مهم‌ترين عامل قتل‌های خانگی محسوب می‌شود (16). بوجود آمدن فاصله زیاد میان طبقات اجتماعی و عمیقتر شدن تدریجی این فاصله در ایجاد پرخاشگری نقش دارد. كارشناسان مسائل اجتماعی بیكاری را نیز جز اولین و مهمترین آسیبهای اجتماعی عنوان می كنند كه خود عامل اصلی پرخاشگری نیز محسوب می شود (17).

اختلافات ناموسی: با آنکه گسترش شهرنشینی و صعنتی شدن در جوامع نوین از شدت رفتارهای خشونتبار علیه اعضای خانواده و بخصوص زنان بعلت اختلافات ناموسی کاسته است، ولی این مورد در جوامع شرقی و سنتی از لحاظ فرهنگی نمود بیشتری دارد. درین جوامع زنها و فرزندان جز عزت و شرف مرد دانسته شده و این اوست که با ریاست مطلق حکم میراند. در حالیکه در مناطق شهر نشین، معمولاً دفاتر مشخص دولتی به عمده اختلافات زن و شوهر رسیدگی می کنند، در مناطق عقب مانده و یا در حال توسعه، رفع این اختلافات از طریق شخص قدرتمند خانواده و یا بزرگان ذی نفوذ انجام می شود و بدینوسیله خشونت بر علیه اعضای دیگر خانواده را، که در اکثریت موارد زنان اند، توجیه می کند، “به طوری كه دلایل عمده قتلهای ناموسی را تعصب، انگیزه انتقام شخصی، حسادت، شكاك بودن، ذهنیت بسته، وجود شخص ثالث، رهایی از دست شریك زندگی كه حكم مانع را دارد و از بین رفتن آبرو تشكیل می دهد. ناگفته نماند كه اختلافات ناموسی كه منجر به قتل می گردد بیشتر توسط مردان صورت می گیرد، در مورد زنان كمتر دیده شده زنی به تنهایی و بدون همكاری شخصی دیگر اقدام به قتل كرده باشد.” (18)

نوع تفسیر دین: درین شکی وجود ندارد که اسلام به کرامت انسانی، عدالت، تقوا و رعایت اصول اخلاقی توجه ویژه نموده است. اسلام در زمان ظهور خود نیز به نسبت مکاتب دینی دیگر، امتیازات و حقوق بیشتری را به زنان اعطا کرد و چالش های وحشتناکی را از مقابل شان برداشت. قرآن مجید میگوید که انسانها از یک نفس واحد خلق شده اند (19) و در ادای تکالیف دینی و اجتماعی بطور مساوی باید سهم بگیرند (20)، و حتی برخلاف تورات، علت گمراهی حضرت آدم و حوا را شیطان میداند، نه حوا (21). لیکن در چند دهه گذشته، نه تنها نوع رویکرد دین اسلام به زن، بلکه نوع رویکرد ادیان آسمانی دیگر چون مسیحیت و یهودیت در مواردی مورد نقد قرار گرفته است. آیه سی و چهارم سوره نسا، از جمله آیاتی بوده که بیشترین مناقشه را سبب گردیده است.

“مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است، به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آن که مردان از مال خود باید به زن نفقه دهند. پس زنان شایسته و مطیع در غیبت مردان، حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگهدارند. و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید، باید نخست آنها را موعظه کنید، اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید، باز اگر مطیع نشدند آنها را به زدن، تنبیه کنید، چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچگونه ستم ندارید، که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است.” (22)

قابل تذکر است که در تفسیر این آیت و آیات دیگر در زمینه حق شهادت (23)، میراث (24) وحقوق قضایی و سیاسی مسایلی مطرح شده است و علمای دین درین باب دلایل مختلفی را تا بحال ارایه کرده اند. با وجود آن، تعدادی از منتقدین اظهار می کنند که در نوع تفسیر متون دینی، که در طول تاریخ بصورت قاطعی در اختیار مردان بوده، باید تجدید نظر صورت گیرد و زنان متفکر نیز سهم بیشتری را درین حوزه بدست آرند.

رخصت دادن برای چند همسری، که شرط اساسی آن در نظر گرفتن عدالت آن هم بصورت فردی است، نیز به این مناقشات دامن زده است، با آنکه علمای دینی معتقدند که تعدد زوجات بانی بی عدالتی بین زنها نیست (25).

ولی هنوز نقش دین درین حوزه جای بحث دارد. بسیاری از علمای دینی استدلال می کنند که ارزشهای دینی با ارزشها و هنجارهای سنتی و در مواردی خرافات و باورهای بومی مخلوط گردیده و در نتیجه نمی شود مشکلات ناشی از هنجارها و ارزشهای جوامع سنتی را به آدرس دین ارجاع داد.

از منظر بعضی از دین شناسان، عدم تعهد نسبت به ضوابط دینی در ازدواج، ناآگاهی دینی، زیرپا گذاردن رسالت مادری، کوتاهی مرد در انجام وظایف، افزایش آمار طلاق، فاصله فاحش سنی، تبلیغات رسانه ای و شرایط اقتصادی از جمله عوامل عمده فروپاشی خانواده اند (26).

با ذکر تمام این موارد، با نگاهی گذرا به مشکلات حقوقی-اجتماعی جوامع مسلمان، حد اقل نیاز به بازبینی فقه اسلامی در حوزه روابط خانوادگی احساس می شود.

از سوی دیگر، اگر چه پنهان کاری سبب شده تا آمار دقیقی از رفتار خشونت آمیز در خانواده های مسلمان بدست نیاید، ولی عقیده بر اینست که، جدا از اینکه دین درین مورد نقش عمده ی دارد یا خیر، خشونت خانوادگی در میان کشورهای اسلامی نرخ بالایی دارد. بنابر گزارش منتشر شده توسط عفو بین الملل، خشونت علیه زنان در عربستان سعودی شایع است. براساس گزارش منتشر شده توسط سازمان ملل، 25 فیصد از زنان متاهل در سوریه تصدیق کرده اند که از طرف شوهران شان مورد لت و کوب قرار گرفته اند (27). این نرخ در کشور پاکستان بطور واضحی بالاتر است (28، 29). احتمال داده می شود که تعداد واقعات و آسیب های جسمی و روانی ناشی از خشونت در خانواده های افغان نیز بلند باشد. پژوهش رسمی درین حوزه بسیار اندک بوده است، ولی یک بررسی انجام شده توسط سازمان ملل در سال 2006، بیانگر اینست که خشونت علیه زنان در افغانستان “فراگیر” است و اکثریت این موارد بدون پیگیری باقی میمانند (30). بعضی مطالعات دیگر در افغانستان نیز این موضوع را تصدیق می کنند (31).

استرس و اختلالات روانی: همانطور که تذکر داده شد فشار روانی می تواند سبب پاسخ های متفاوتی در انسان شود، که یکی از آنها خشم و پرخاشگری است. نظریه پردازانی چون فروید میگویند که پرخاشگری یک غریزه زیستی (بیالوژیک) است (32). به عقیده او، نیروی نهفته ای در انسان تحت عنوان غریزه مرگ انباشته می شود، و در صورتیکه محدود نشود، به زودی به خودتخریبگری می انجامد. فروید این فرضیه را پیش کشید که مرگمایه با مکانیسم های نظری جابجایی، نیروی خود را به سمت بیرون معطوف میکند و مبنای پرخاشگری بر ضد دیگران واقع می شود (33). مکانیسم دفاعی مشهور “جابجایی” یا “displacement”، که طی آن فرد خشم خود را بر نه بر شخص اصلی، بلکه بر اشخاص دیگر چون اعضای خانواده تخلیه می کند، بر مبنای همین فرضیه استوار است.

بعضی از نظریه پردازان پرخاشگری را به عنوان یک امر فطری قبول نمی کنند و میگویند علت آن ناکامی است. آنها فرضیه ناکامی-پرخاشگری را مطرح کرده اند، که بر اساس آن ناکامی باعث فعال شدن سایق پرخاشگری می شود و نتیجه آن آسیب رساندن به فرد یا شخصی که باعث ناکامی گردیده، می شود. به عبارت دیگر، درین گونه موارد خشونت یک نوع پاسخ اعتراض آمیز است که فرد نسبت به فشارهای درونی و بیرونی که به وی تحمیل شده است، می دهد.

نظریه یادگیری اجتماعی درین میان معتقد است، رفتار خشونت آمیز نه پاسخی است به یک انگیزه ناکام و نه هم نیروی نهفته که باید تخلیه شود، بلکه مانند همه رفتارها و پاسخهای رفتاری تحت تاثیر یاد گیری است. این یادگیری می تواند از طریق مشاهده و یا تقلید صورت گیرد (34).

به عنوان مثال، نظریه «یادگیری اجتماعی» یا “Social Learning Theory”، که سعی در توضیح فراگیری رفتار خشن در خانواده از طریق مشاهده یا تجربه خشونت دارد، از یک سـو بر تجربه فرزندان خانواده و مشاهده رفتار خشن تاکید داشته و از سوی دیگر مطرح می‌کند که در خانواده‌هـا تفاوت‌هایی درخصوص جامعه‌پذیری جنسیتی وجود دارد که باعث می‌شود دختران و پسران با هنجارهای اجتماعی متفاوتی جامعه‌پذیر شوند و هریک نقش جنسیتی خاص خود را فراگیرند؛ نقشی که برای دختران با فرودستی، وابسته بودن به دیگری و تحمل خشونت همراه است. پسران نیز نقش جنسیتی خاص خود را با فرادستی، استقلال و مجاز بودن به انجام دادن رفتار خشن، فرامی‌گیرند (35).

از سوی دیگر مشاهده شده که تقریباً در همه فرهنگها و همه سنین مردان نسبت به زنان پرخاشگرتر هستند. بیشتر قتل ها، تنبیهات سنگین، فشار برای رسیدن به هدف و حتی اشتغال در ورزشهای خشونت آمیز توسط مردان صورت میگیرد. بعضی از مطالعات نشان میدهد که مردان بیشتر از زنان رفتارهای خشن دارند. این خشونت هم در رفتارهای کلامی و هم در تنبیهات فزیکی دیده می شود (36). به نظر میرسد که انتظارات جامعه از رفتارهای دو جنس متفاوت است و بیشتر از مردان انتظار میرود که رفتارهای خشونت آمیز از خود نشان دهند (37).

جدا از فرضیه های ارایه شده، تعارض ها و اختلالاتی چون اضطراب، افسردگی، عقب ماندگی ذهنی، اختلالات شخصیت، قلدری (38) و اعتیاد به مواد مخدر بصورت آشکاری در بروز رفتارهای خشن نقش دارند. نا آشنایی و عدم درک نشانه های همچو اختلالاتی و عدم تلاش برای رفع آنها معمولاً سبب ایجاد فشار روانی و عصبانیت در میان اعضای خانواده گشته و در نتیجه باعث بروز خشونت می گردند.

از جانب دیگر، اعتیاد به مواد مخدر، که یکی از اختلالات جدی و قابل توجه است، بار روانی و اقتصادی عظیمی را بر خانواده و جامعه تحمیل می کند، ارتباط معناداری با اختلالاتی چون افسردگی داشته و سبب کشمکش ها، نارضایتی ها، لت و کوب، بدآموزی، جدایی، خودکشی و حتی قتل میگردد. اهمیت این موضوع زمانی واضحتر می شود که افغانستان نه تنها بزرگترین تولید کننده مواد مخدر در جهان شناخته شده، بلکه آمارهای چند سال اخیر نشاندهنده اینست که تقریباً از هر سی نفر جمعیت افغانستان، یک نفر از مواد مخدر استفاده می کند (39).

رسانه ها: با آنکه در سالهای قبل مناقشات زیادی در باره اینکه آیا برنامه های تلویزیونی سبب ترویج خشونت میگردند یا خیر، وجود داشت، ولی پژوهش ها در چند سال اخیر نشان داده است که برنامه های که حاوی صحنه های خشونتبار اند، می توانند سبب ترویج خشونت در میان افراد گردند. کودکانی که تلویزیون تماشا می کنند، یا اینکه قادر به تفکیک مجازی بودن برنامه های تلویزیون از واقعیت نبوده و یا اینکه بعد ها میان این رویدادهای مجازی با زندگی واقعی پل میزنند (40). صدها مطالعه دیگر نشان داده است که تماشای برنامه های خشن در تلویزیون توسط کودکان، ممکن است سبب بی تفاوتی آنها در مقابل خشونت و ترس، قبول تدریجی خشونت بعنوان راه حلی برای مشکلات، تقلید رفتار خشن در زندگی واقعی و همذات پنداری با عاملین یا قربانیان خشونت گردد (41).

کارل پوپر، فیلسوف مشهور اتریشی-بریتانیایی، در قسمتی از مصاحبه اش در سال 1993، استدلال کرد که در تمدن امروزی به اندازه کافی خشونت وجود دارد و لازم نیست تا خشونت بیشتری را به نمایش گذاشت. وی علاوه کرد که کودکان وقت بیشتری را صرف تماشای تلویزیون میکنند، در حالیکه برنامه های تلویزیون حوادث و رفتارهای خشونتبار را واقعی تر و هیجان انگیزتر به نمایش میگذارند (42).

متاسفانه اهمیت این موضوع در افغانستان بصورت آشکاری نادیده گرفته شده است. عدم و یا ضعف مدیریت در تهیه، کنترل و پخش برنامه ها از دهها تلویزیون خصوصی و دولتی در کشور راه را برای انتخاب بدون دقت و پخش برنامه های با محتوای خشن از کشورهای مختلف باز کرده است.

نتیجه: تربیت نادرست، بی اعتمادی در سطح فرد و اجتماع، آسیب های جسمی و روانی، گسست در روابط عادی خانواده و بالاخره گردش خشونت از جمله نتایج رفتار خشونت بار اند. با توجه به اینکه انتظار میرود تا نسل امروزی قادر به تربیت و رشد نسل سالم و کارآمد بعد از خود باشد، اهمیت مقابله با خشونت و مشکلات مرتبط به آن به تدریج بارزتر می گردد.

من نوشته ام را با دو نقل قول به پایان می برم:
جامعه شناس آلمانی نوربرت الیاس معتقد است كه خشونت پدیده ای است كه در فرآیند اجتماعی شدن آموخته می شود، و از آنجایی كه عدم خشونت ورزی به سطح تمدن جامعه، و رشد فرهنگ احترام به شخصیت و عقاید دیگران و روشهای زندگی و شیوه های رفتاری دیگری، و شكل گیری فرهنگ دموكراسی در جامعه مربوط است، به نظر می رسد كه محو خشونت ممكن نیست مگر آنكه در همه نهادهای رسمی و غیررسمی (مانند مدرسه/مکتب و خانواده) خٌرد و كلان جامعه تغییر و تحولی بنیادین و مستمر و پایدار صورت گیرد. تنها در این صورت فرهنگ خشونت ورزی جای خود را به مدارای اجتماعی خواهد سپرد (43).

کارل پوپر نیز می گوید: تنها زمانی می توانیم از خشونت دوری گزینیم که در عرصه اجتماعی نیز به نگرش عقلی پایبند باشیم، زیرا هر نگرش دیگری به راحتی به کاربرد خشونت منتهی خواهد شد (44).

پانوشت ها (منابع):

1. درآمدی به جامعه شناسی، بروس کوین،  فصل 8

2. مدخل خشونت خانوادگی، ویکیپیدیا

3. خلاصه روان پزشکی کاپلان و سادوک، ویرایش نهم، فصل 4

4. سایت فارسی بی بی سی، صفحه ویژه خشونت خانگی علیه زنان

Locke, John. The Second Treatise of Government, Basil Blackwell, Oxford, Third Edition, 1966, ch II, p. 6.5.

Hobbes, Thomas .6. Leviathan, Collier Books, 1962, p. 103.6

7. کالبد شکافی خشونت، مسعود سفیری، صفحه 153

8. همان

9. همان، صفحات 145 و 146

Wife Abuse in Afghanistan, Homa Salehyar, International Islamic University, Malaysia, 2004, p 9.

Doumas, Margolin 10, & John, 199410. ، Crowell & Burgess, 1996، Hotaling & Sugarman, 1986

11. نظریه یادگیری اجتماعی، فصل چهارم، خلاصه روان پزشکی کاپلان و سادوک، ویراست نهم

12. عوامل عمده خشونت، www.crisis.mihanblog.com

13.  سایت فارسی بی بی سی، صفحه ویژه خشونت خانگی علیه زنان

14. روان شناسی هیلگارد، جلد دوم، بخش 7

15. سایت فارسی بی بی سی، صفحه ویژه خشونت خانگی علیه زنان

16.  http://crisis.mihanblog.com/post/category/8

17.  سایت فارسی بی بی سی، صفحه ویژه خشونت خانگی علیه زنان

18.  سوره نسا 1، سوره اعراف 189

19. سوره توبه، 71

20.  سوره بقره، 35

21. سوره نسا، 34

22.  سوره بقره، 282

23. سوره نسا، 11

24.  جایگاه  زن در جامعه اسلامی، “تعدد یا چند همسری”، دکتر یوسف قرضاوی

25. فروپاشی خانواده و آسیب شناسی آن، “فروپاشی خانواده، خاستگاه ها و پیامدها”، دکتر امینه جابر، صفحات 45-85

26. Zoepf, Katherine. U.N. Finds That 25% of Married Syrian Women Have Been Beaten.” New York Times (April 11, 2006) 26. ­

27. State of Human Rights in 1996, Human Rights Commission of Pakistan. p. 130

28Price, Susanna. “Pakistan’s rising toll of domestic violence.” BBC News (August 24, 2001)

29 http://www.un.org/apps/news/story.asp?NewsID=19512&Cr=afghan&Cr1

29 Wife Abuse in Afghanistan, Homa Salehyar, International Islamic University, Malaysia, 2004, p 9

30 انگیزش و هیجان، روانشناسی عمومی برای دانشجویان علوم پزشکی

31 عوامل پیش بینی کننده پرخاشگری، فصل چهارم، خلاصه روان پزشکی کاپلان و سادوک، ویراست نهم

32 انگیزش و هیجان، روانشناسی عمومی برای دانشجویان علوم پزشکی

32 ریشه یابی خشونت خانوادگی، استراوس 1980

33 ایگلی و استفرن 1986 و هاید 1986

34 انگیزش و هیجان، روانشناسی عمومی برای دانشجویان علوم پزشکی

35 2009www.cme.medscape.com,    Bullied Kids More Likely to Become Psychotic Preteens,

36 روزنامه ماندگار، “حدوداً از هر سی نفر جمعیت افغانستان یک نفر به مواد مخدر معتاد است”، صفحه 4، 17 می 2009

37 Hodge and Tripp (1986)

38 Children and TV Violence, www.aacap.org, November 2002

39 Karl Popper, “Against Television”, www.mediamente.rai.it, London, 1993

40 عوامل عمده خشونت، www.crisis.mihanblog.com

41 کالبد شکافی خشونت، مسعود سفیری، صفحه 7

درباره‌ی اسماعیل درمان

داکتر اسماعیل درمان، ماستر روانشناسی بالینی و مدیر وبسایت روان آنلاین است. شما می‌توانید از طریق صفحۀ «تماس با ما» یا صفحۀ فسبوک روان آنلاین به او و گروه کاری روان آنلاین پیام بفرستید. خوانندگانی که نمی‌خواهند نام شان ذکر شود این را در پیام خود مشخص کنند. گروه روان آنلاین به حفظ هویت خوانندگان احترام می‌گذارد.

Add a Facebook Comment

۴ نظر

  1. سلام و با تشکر از وبسایت زیبایتان
    بنده دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد مطالعات زنان هستم از ایران و موضوع پایان نامه من در زمینه خشونت میباشد من به شدت به این مقاله پربار شما نیاز دارم ولی متاسفانه برای ارجاع دهی خود دچار مشکل شده ام، اگر امکان دارد رفرنس کامل مقاله را برای من ارسال کنید ممنون میشوم .
    منتظر جوابتان هستم

    باتشکر

  2. فاطمه جان! تشکر از پیام شما. من این مقاله را سه سال قبل در یک کنفرانس مربوط به خشونت خانوادگی علیه زنان در افغانستان نوشته بودم. به همان دلیل، تهیه لست منابع شبیه به لیست های مقالات دانشجویی نیست.
    من در حال حاضر در افغانستان به سر نمیبرم و از کتابخانه ام دورم، در غیر آنصورت بصورت کامل و دقیق ارجاع دهی میکردم.
    شما یک تعداد از این منابع را شاید بتوانید با استفاده از گوگل بدست بیاورد. در قسمت کتابها، فکر کنم فقط نیاز به اندکی وقت دارید تا نام و مشخصات انتشارات را بیابید. اکثر کتبی که استفاده کرده ام چاپ ایران اند و عنوان، فصل و صفحه ذکر گردیده اند.
    با سپاس از توجه و کلمات نیک تان.

  3. با عرض سلام.من دانشجوی روانشناسی هستم و برای پایان نامه ام روی خشونت خانگی کار میکنم. میخواستم بپرسم که تو مطالعاتتون آیا به مقیاسی(آزمونی) جهت برآورد خشونت خانگی برخورد کردید؟
    منتظر ایمیل شماهستم.
    بدرود

Add Comment Register



جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.فلدهای ضروری علامت گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

به بالای برگ برو