خانه / کارکردهای دیگران / شکفتن در دشت فراموشی
خواندن با ما چه می کند و ما درخواندن چه می کنیم که حتا در سایه ی سنگین فراموشی باز آن را فعالیتی خواستنی می یابیم و پیوسته به آن بر می گردیم؟

شکفتن در دشت فراموشی

سخیداد هاتف  

خواندن با ما چه می کند و ما درخواندن چه می کنیم که حتا در سایه ی سنگین فراموشی باز آن را فعالیتی خواستنی می یابیم و پیوسته به آن بر می گردیم؟
خواندن با ما چه می کند و ما درخواندن چه می کنیم که حتا در سایه ی سنگین فراموشی باز آن را فعالیتی خواستنی می یابیم و پیوسته به آن بر می گردیم؟

دیروز در جست و جوی برگه یی به کتابی برخوردم که سه سال پیش خریده بودم اش. از یادداشت هایی که بر متن و حاشیه اش نوشته بودم پیدا بود که آن کتاب را خوانده ام. پرسشی که حالا در ذهن ام می گذشت این بود که من در آن کتاب چه خوانده بودم؟ پاسخ این سوال برای خودم روشن نبود. چون از آنچه خوانده بودم نمی توانستم هیچ چیزی را به تفصیل به یاد بیاورم. با خود گفتم: اگر کتاب خواندن همیشه این طور باشد و فراموشی این چنین بر خوانده های ما حکم براند، چرا اصلا آدم کتاب بخواند؟

امروز در باره ی همین سوال فکر می کردم که ناگزیر به سوال دیگری هم رسیدم و آن این بود: اساسا کتاب خواندن چه گونه کاری است؟ پاسخ دادن به این سوال بسیار دشوار است. چرا که همه ی درگیری های ما با متن های گوناگون را نمی توان زیر نام یک “فعالیت” مشخص آورد. مثلا کسی که کتاب راهنمای آشپزی را در آشپزخانه ی خود باز کرده در پی آن است که شیوه ی پختن فلان غذا را یاد بگیرد. فعالیت او همان خواندن به قصد آموختن چند مهارت مشخص است. اما کسی که “برادران کارامازوف” داستایوسکی را می خواند، واقعا چه کار می کند و در پی چیست؟ آن کس که اشعار خاقانی را می خواند چه کار می کند؟

پرسیدن این گونه سوال ها از آن رو مهم است که ما معمولا آنچه را می خوانیم فراموش می کنیم. خود همین نوشته ی من را می توان مثال آورد: فردا که بیاید یا چند روزی که بگذرد، شما آنچه را در این جا خوانده اید، از یاد می برید. پس چرا اصلا می خواستید این نوشته را بخوانید؟

ما در هنگام خواندن یا در پایان خواندن یک متن معمولا یک برداشت عام یا یک احساس درونی گنگ را در نزد خود صورت بندی می کنیم. مثلا با خود می گوییم ” این متن با من و ذهن و روان من تعامل خوش آیندی دارد یا داشت”. یا می گوییم ” این متن به من چیزی می دهد/ چیزی داد”. اما به صورت دقیق نمی دانیم که مثلا یک متن سه صد صفحه یی چه تعاملی با ذهن روان ما می کند و آنچه به ما می دهد دقیقا چیست. بسیاری از ما پس از خواندن متنی نمی نشینیم و برداشت خود از آن متن را به صورت روشن و منظم بازگو نمی کنیم. به بیانی دیگر، کم پیش می آید که پس از خواندن متنی بکوشیم روشن کنیم که آن متن دقیقا چه تاثیری بر منظومه ی فکری و ساخت روانی ما گذاشته است. معمول این است که می خوانیم و می گذریم.

این چیز شگفتی است که ما هر بار کتابی را می خوانیم و فراموش اش می کنیم و آن گاه سراغ کتابی دیگر می رویم. چرا این کار را می کنیم؟ می دانیم که فراموشی چندان فراگیر است که رستن از دام اش در بیشتر اوقات ممکن نیست. می دانیم که حتا وقتی که در باره ی کتابی یادداشت های مفصل می نویسیم، هنوز دام گسترده ی فراموشی فراروی مان هست. این است که پس از مدتی حتا منطق ِ کامل همان یادداشت های خود را هم به درستی باز نمی شناسیم.

حال، خواندن با ما چه می کند و ما درخواندن چه می کنیم که حتا در سایه ی سنگین فراموشی باز آن را فعالیتی خواستنی می یابیم و پیوسته به آن بر می گردیم؟  به گمان من، در یک ” خواندن ِ خوب” همیشه این آگاهی غمناک هست که همه ی خواندن ها محکوم به فراموشی اند. اما خواننده ی خوب  در همان حال که به این آگاهی تن می سپارد، سعی می کند از خواندن خود به گونه ی متفاوتی حاصل بردارد به این شرح:

اگر چه ما می توانیم بر اطلاعات موجود در یک نوشته تمرکز کنیم و این اطلاعات را به عنوان حاصل کار خود برداریم، خواندن خوب نسبت ضعیفی با این نوع حاصل برداشتن دارد. خواندن خوب، تمرینی است روزمره برای تیز کردن نگاه و توسعه دادن ظرفیت اندیشه وری ( فارغ از آن که به صورت مشخص چه اطلاعاتی را ممکن است به حافظ بسپاریم).

اگر آدم مدت ها پس از خواندن متنی بتواند باخود بگوید “من دقیقا نمی دانم این متن به من چه داد، اما مطمئن ام که افق دیدم را باز تر و روشن تر، نگاه ام را تیزتر، جان ام را منبسط تر و  ذهن ام را بر باز کردن کلاف ها تواناتر کرد”، آن گاه می توان گفت که متن متن خوبی بوده و می ارزیده که آدم آن را حتا در وزش گاه تند باد فراموشی با اشتیاق بخواند.

با این حساب شاید پس از خواندن متنی از خود بپرسیم: ” این نویسنده ، مرا چه گونه آدمی بر جا گذاشت؟”. این سوال که “من از این متن چه یاد گرفتم و چه به یاد دارم” بی اهمیت نیست. اما اهمیت استراتیژیک عمل خواندن را به اندازه ی آن سوال اولی برجسته نمی کند.

سر انجام، با این عمر کوتاهی که داریم و پیوسته در معرض تندباد فراموشی هستیم، خوب است برای خود مشخص کنیم که برخورد مان با متن ها چه گونه کاری است. آیا با خواندن متن ها و کتاب ها وجود مان را دیگرگون می کنیم یا می خواهیم بر چهل تکه ی کهنه ی حافظه مان هر روز پینه های تازه یی بیاویزیم.

یادداشت: این متن بعد از هماهنگی با آقای سخیداد هاتف از وبلاگ او «رهانه» برگرفته شده و در وبسایت روان آنلاین به نشر رسید. دیدگاه های مطرح شده در این متن لزوما بیانگر موضع روان آنلاین نیستند.

درباره‌ی اسماعیل درمان

اسماعیل درمان، ماستر روانشناسی بالینی و مدیر وبسایت روان آنلاین است. شما می‌توانید از طریق صفحۀ «تماس با ما» یا صفحۀ فسبوک روان آنلاین به او و گروه کاری روان آنلاین پیام بفرستید. خوانندگانی که نمی‌خواهند نام شان ذکر شود این را در پیام خود مشخص کنند. گروه روان آنلاین به حفظ هویت خوانندگان احترام می‌گذارد.

این نیز جالب است

کشمکش‌های نهان پشت نام‌ها

نگاهی دیگر به کمپین اخیر برخی از زنان کشور

۶ نظر

  1. نوشته خوبی بود. خیلی ها از من می پرسند این همه رمان و داستان کوتاه و شعر که میخوانی به چه کارت می آید.حالا آدمی هستم که پیش از خواندن آنها نبودم.

  2. Machine translation failed. retry

  3. یک جمله درین متن پاسخگویی تمام کنجکاوی من بود : خواندن خوب، تمرینی است روزمره برای تیز کردن نگاه و توسعه دادن ظرفیت اندیشه وری.

    لیکن پس از خواندن این متن دیدم من هم به حیث کسی که خوانده ام و فراموش کرده ام گفته های دارم که می شود آنرا نوشت. همچنان از نگاه یک دانش آموز مضمون فیزیولوژی انسانی در دانشکده ی طب آموخته های دارم که می توان شریکش ساخت.

    مطالعه هدفمند
    خواندن کتاب می تواند هدفمندانه برای آموختن باشد همچو خواندن کتابی در باره ی موضوعی که فرد به آن نیاز دارد. یا می تواند خواندن کتاب تفریحی باشد برای گزارندن وقت همچو خواندن رمان های بلند و خواندن روزنامه . گاهی اتفاق می افتد که خواندن اجباری باشد طور مثال در دفتر کار مجبوریم یک متن را بخوانیم و نظر بدهیم. در همه ی این حالات فراموشی قسمت اعظم آن چه خوانده ایم حتمی است و تنها اندکی از آنچه خوانده ایم به ذهن باقی می ماند. یاد استاد بزرگوار پروفیسر غضنفر به خیر که می گفت بهترین مطالعه مطالعه هدفمند است. درین نوع مطالعه ذهن بیشترین یادگیری را انجام می دهد. مطالعه ی اجباری برای امتحان آخر سمستر چنانکه در اکثر دانشگاه ها و مکاتب جهان و افغانستان رخ می دهد به گفته یی استاد غضنفر جز نوعی خوردن و استفراغ کردن چیزی بیشتر نیست. اما مطالعه آزاد و منظم کاری زیبا و یک سرگرمی مفید است.

    فراموشی یک نعمت است
    این قدرت فراموشی هم خوبی هایی دارد که نباید از کنار ان به آسانی رد شد. به گونه ی نمونه اگر انسان تمام کتاب های را که می خواند همگی معلومات را به یاد داشته باشد ظرفیت دماغ برای حفظ آن و استفاده از آن تا یک قدمه ی خیلی خوب خواهد بود ولی پس از گذشت از آن قدمه دیگر فراموش نکردن به یک مشکل تبدیل می شود. مغز انسان تنها به خاطر حفظ معلومات آن زیبا نیست بلکه ایجاد کردن روابط بین معلومات و دسته بندی کردن و پس دادن آن در هنگام ضرورت زیباست. این مغز مثل مغز کمپیوتر های مدرن یک ظرفیتی دارد و اگر از آن ظرفیت گذشت دیگر معلومات جمع نمی شود.

    لفظ و معنی
    ما در هنگام خواندن به شکل خیلی جالبی در حال کد شکنی و تحلیل معلومات هستیم و آن هم بدون آنکه بدانیم. این کد شکنی یعنی اینکه معنایی را که در هر جمله نهفته است را می گیریم و گاهی این کار به شکل برداشت از سطح یک پراگراف می باشد و گاهی به سطح یک فصل کتاب و حتی زمانی به سطح عمومی از تمام کتاب یک برداشت عمومی معنایی می کنیم و مغز به صورت خودکار سایر معلومات را آن طرف میریزد. وقتی می گوییم برداشت همانا پی بردن به معنای است که ما از میان انبوهی کلمات و جملات برای خود بر می گیریم فارغ ازینکه واقعا نویسنده چی هدفی و یا چی پیامی داشته. حال اینکه پس منظر دانشی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی و وضعیت فیزیکی شخص چی تاثیری بر نوعیت و مقدار برداشت چی تاثیراتی دارد،‌بحث خیلی جالب و جداگانه یی است که نیاز به یک کتاب دارد. این گونه معنا برداری در سطح جمله یا کتاب طریقه یی خوبی برای افزایش معلومات است و همین آموختن است. مغز پس از خواندن یک جمله و یک کتاب دچار تغییرات فیزیکی وکیمیاوی می شود که خیلی با ارزش است. که اگر به صورت مکرر و دایمی انجام شود مغز را زنده و فعال نگهمیدارد و آمادگی آنرا برای پذیرش معلومات و آموزش و ارتباط دادن مطالب کمک می کند.
    با هر کلمه یی که ما یاد می گیریم و کوشش می کنیم که یاد بگیریم یک تعامل زنجیره یی کیمیایی در داخل حجرات مغز به وجود میاید که این تعامل از یک حجره به حجره یی دیگر از طریق یک سیناپس انتقال نموده و اگر این تحریک قوی تر باشد یعنی کلمه و جمله یی که ما می خوانیم عمیقتر باشد و ما در باره آن کمی فکر کنیم و تحلیل کنیم و آنرا به سایر دانش های که داریم مقایسه داده ارتباط دهیم حجم این فعالیت مغزی از سطح یک حجره (‌نیورون)‌به سطح یک منطقه ی مغزی و نهایتا به حرکت افتادن مراکز مختلف مغز می گردد. گرچه تا کنون هم مطالعات در قسمت چگونگی حافظه،‌ یاد گیری و و بیرون دهی معلومات ادامه دارد، لیکن اکثریت مراکز عمده ی مغز که نقشی درین روند دارد شناخته شده است. اگر در هنگام خواندن یک کتاب، نقاطی از مغز که فعال می شود را در زیر یک اکسری رنگه مشاهده کنیم خواهیم دید که کدام قسمت های مغز رنگ سرخ ( فعال)‌را به خود میگیرد و کدام قسمت ها زرد ( نیمه فعال)‌و سبز ( اندک فعال)‌ را به خود می گیرد.
    پس نظر به نوعیت خواندن، عمیق خواندن و تلاش کردن برای دانستن معنایی که در پی جملات است و اندکی تفکر در باب هر مجموعه یی از داده ها مغز را فعالتر ساخته زمینه را برای حفظ و بیاد آوردن بهتر می سازد. وقتی در هنگام خواندن یادداشت برداری می کنیم و یا در اخیر مطالعه به شکل کوتاه برداشت و نقد خود را می نگاریم،‌ فعالیت مغز به حد اکثر خود رسیده و امکان یاد آوری آن زیاد تر می شود. لیکن اگر سرسری تر باشیم و بخواهیم در اخیر مامطالعه یک برداشت عمومی داشته باشیم پس مغز کمتر فعال می شود. بعضی کتاب ها امکان دارد که هیچ نکته یی قابل حفظ نداشته باشد پس امکان دارد که شخص هیچ چیزی از آن بیاد نداشته باشد لیکن اگر کتاب مشابه یی را ببیند شاید ذهن تحریک شود حد اقل به خواننده بگوید که همچو کتاب بی معنایی را در فلان جا نیز خوانده بودی. این مغز انسان و قدرت به یاد آوری و فراموشی آن و این موضوع حافظه و نفس موضوع دانش یک بخشی از فیزیولوژی انسان است که همیشه مرا و شاید هزاران انسان دیگر را متحیر کرده است.

    کتاب زندگی و فراموشی آن

    فراموشی بعضی واقعات زندگی هم مثل فراموشی بعضی نوشته های یک کتاب است. اگر این فراموشی نباشد انسان به جنون می رسد. زیرا حجم معلوماتی که از لحظه ی تولد تا جوانی و زمان پیری در ذهن جابجا می شود همه فراموش نشود و در هر زمان به ذهن هجوم بیاورد در عوض خوشایند بودن درد آور می شود. به یاد داشتن یک سلسله خاطرات که در زندگی انسان تاثیر به سزایی داشته و انسان را وا داشته که بیشتر در باره یی آن فکر کند مثل برداشت های ما از همان کتابی است که می خوانیم. گاهی این به یاد آوردن طبیعی است و زمانی مجبوری. واقعات تلخ زندگی گاهی به صورت تکرار به ذهن میاید و یا در اثر مواجه شدن به حالات مشابه تداعی می گردد. اگر قدرت فراموشی واقعات درد آورد در انسان نمی بود نمیدانم چگونه امکان داشت که انسان حتی یک لحظه هم در دروران زندگی اش خوش بزید. پس فراموشی هم یک نعمت است.

    در اخیر برمی گردیم به یک نتیجه که فراموشی تام خواندن یک کتاب و یا زندگی انسان امکان ندارد. این فراموشی نسبی است و هر کتابی را که ما می خوانیم خوب یا خراب،‌جالب یا خسته کن، مجبوری یا هدفمندانه یا از روزی تفرج ، تاثیری را در ما بجا می گذارد. در نهایت اگر هیچ نباشد همانا تمرینی برای ورزش مغز و اندیشه بوده ذهن را برای آموزش بهتر و بیشتر آماده می سازد. این را هم بسنجیم که اگر کتابی خوانده ایم در حقیقت از کار های دیگر به دور بوده ایم. انسانی را نکشته ایم ،‌غیبت نکرده ایم،کسی را آزار نداده ایم و در نهایت کار در فراموشی تام از معنای کتاب انسان بهتری بوده ایم.
    و من جمله یی محترم هاتف را اینجا باز تکرار می کنم :‌ خواندن خوب، تمرینی است روزمره برای تیز کردن نگاه و توسعه دادن ظرفیت اندیشه وری.

  4. Machine translation failed. retry

  5. سلام،من فقط یک متن کوتاه درباره ی شکفتن برای درس آزادمان می خواستم.این متن شماخیلی بلنداست وتاحدودی به چیزی که من می خواستم ربطی نداشت.لطفأاگرمتنی مناسب داریدبرایم بفرستید.
    ایمیل من:MAEDEH SHEYTOON20@GMAIL.CAM

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *