خانه / من و شما / نظر دهید

نظر دهید

خوانندگان گرامی، سلام!

از اینکه در وبسایت روان آنلاین میزبان شما بوده‌ام، خرسندم. تشکر می‌کنم از اینکه با خواندن و شریک ساختن مطالب وبسایت با دوستان تان در پخش مطالب با من همکاری کرده‌اید و تعدادی از شما در طول راه با نظرات ارزنده در بهسازی کیفیت کار مرا کمک کرده‌اید.

حالا دوست دارم به شکل رسمی دیدگاه‌های شما را در باره‌ی روان آنلاین بطور عموم و نحوه‌ی گزینش مضامین، نوشتار، ویرایش، ترجمه، و نشر مطالب بطور خاص بدانم.

آیا وبسایت را مفید یافته اید؟ اگر بلی، در کدام زمینه‌ها؟

آیا وبسایت برای شما مفید نبوده؟ دلیلش را در چه می‌دانید؟

فکر می‌کنید روان آنلاین از وبسایت های دیگر متمایز است؟ اگر جواب مثبت است، چه چیزی آنرا متمایز ساخته است؟

به نظر شما، مطالبی که تا به حال نشر شده اند، اولویت‌های عمده‌ی جامعه افغان را در نظر گرفته اند؟

برای بهبود کیفیت کار، چه پیشنهادی دارید؟

شما می‌توانید به یک یا چند یا تمام این پرسشها جواب ارایه کنید و یا اینکه جدا از این پرسشها، آنچه برای تان مهم است را بصورت مختصر یا مفصل در پایین همین نوشته مطرح کنید.

چشم به راه دیدگاه‌های شما!

 اسماعیل درمان

مدیریت وبسایت

درباره‌ی اسماعیل درمان

اسماعیل درمان، ماستر روانشناسی بالینی و مدیر وبسایت روان آنلاین است. شما می‌توانید از طریق صفحۀ «تماس با ما» یا صفحۀ فسبوک روان آنلاین به او و گروه کاری روان آنلاین پیام بفرستید. خوانندگانی که نمی‌خواهند نام شان ذکر شود این را در پیام خود مشخص کنند. گروه روان آنلاین به حفظ هویت خوانندگان احترام می‌گذارد.

این نیز جالب است

روان آنلاین بعد از یک سال و نیم

بعد از یک سال و نیم نگاهی گذرا به دستاوردها و چالش‌های فراراه انداخته ایم

۳۴ نظر

  1. من یک جوان 28 ساله هستم متاهلدر زندگی با همسرم مشکل دارم از شما کمک میخواهم

  2. زنم و خیلی دوست دارم ولی چون ما با هم قبل از ازدواج دوست بودیم و من اون موقع پسر شری بودم و دوست دختذر داشتم و این رابطه ها رو اون موقع رو شده بود و بعد از اون من وقتی باهاش ازدواج کردم قسم خوردم و دیگه هم دنبال اون کارا نیستم ولی الان اون همش به من شک داره و همیشه تنها نمیتونم از خونه بیرون برم

  3. مثلا” چند روز پیش سر اینکه من قبلا” تو فیس بوک عضو بودم و مخفیانه تو چند سایت سکسی رفتم و این فهمیده بهم گفت دیگه نمیخوام باهات باشم تو از بیخ و بن خرابی ! میخوام بپرسم آیا واقعا” برای یه مرد اینجور کنجکاوی ها باید منجر به تموم شدن زندگی بشه ؟؟؟؟
    یعنی همه مرد ها تو دنیا هیچکدومشون اینکارو واسه کنجکاوی نکردن؟
    ولی به خدا قسم من حتی یک دقیقه ب زنم خیانت نکردم و میبینم مرد هایی رو که با داشتن زن ولی با دختر دیگه هم رابطه دارن
    من احساس میکنم جدا از اینکه اقعا” من زنم و دوست دارم و میدونم اونم منو دوست داره ولی ادامه اینجور زندگی که هر روز
    بخواد سر هر چیز کوچکی به من بی اعتماد باشه و هی بگه جدا شیم این زندگی هم نباشه بهتره هرچند میدونم از دوریش حتما” میمیرم!

  4. کمکم کنید تا یه جوون زندگیش تباه نشه

  5. فرشید جان عزیز! تشکر از اینکه با ما تماس گرفتید.
    متاسفم که شما با همچو مشکلی درگیر هستید. قبل از اینکه درین مورد نظری بدهم، دوست دارم به این پرسشها پاسخ دهید:
    1- از ازدواج شما چقدر میگذرد؟
    2- خانم شما قبل از ازدواج در مورد رابطه های قبلی شما آگاهی داشت؟
    3- این رابطه/رابطه ها در چه حد و حدودی بودند؟
    4- شرایط برای ازدواج چه ها بودند؟
    5- واکنش شما در مقابل بی اعتمادی همسر تان چگونه بوده؟
    6- برای کاهش این بی اعتمادی تا به حال چه کرده اید؟ با کسی مشورت کردید؟ افراد دیگر در خانواده از این موضوع آگاهی دارند؟ کسی تا به حال دخالت کرده؟
    7- در مورد شغل خود و خانم خود اندکی معلومات دهید.
    8 – در کدام کشور (یا قاره) زندگی می کنید؟
    تشکر

  6. پرنیان استم از کابل
    در اول سپاس از ایجاد چنین فرصتی که آلام تا هنوز پنهانی خود را که مدتها بود کسی را برای شریک ساختنش نیافته بودم برای من و هزاران همچومن فراهم ساختید.

    من 26 سال سن دارم و از مدت 5 سال بدینسو از تنها ماندن و تنها بودن در خانه احساس ترس بمن دست میدهد، یک ترس کاملآ بیمورد به این معنی که فکر میکنم کسی یا چیزی در دور و برم است و مرا تعفیب میکند بدتر اینکه اصلآ تنها خوابیدن در یک اطاق برایم خیلی زجر آور است حتی تا صبح احساس میکنم عده ای مرا اذیت میکنند گاهی هم احساس میکنم که صورت های نا مرعی را میبینم که این طرف و آنطرف نشسته اند و این برایم بسیار زجر آور است.

    اگر به کسی بگویم همه تمسخر میکنند که چرا در این سن و سال میترسم و این گفته خود برایم سوال دیگری به بار میآورد.

    خواستم در این مورد از شما طالب کمک گردم ممکن راه حلی وجود داشته باشد.
    سپاس

    • پرنیان گرامی! متاسفم که می شنوم به چنین مشکلی دچار شده اید. درک میکنم که به میان گذاشتن چنین چیزی با دیگران سبب میشود که شما را تمسخر کنند یا حداقل شما را درست درک نکنند. خواستم ببینم میشود لطف کرده بگویید که این مشکل چگونه شروع شد؟ شروع آن ناگهانی بود یا تدریجی؟ فکر می کنید سبب آن چی بوده؟ شغل تان چیست؟ تا حال برای حل این مشکل چه کرده اید؟

      • با سلام،
        من فعلآ محصل استم و در این مورد فقط کاری که تا حال انجام داده ام شریک ساختن این حالت با مادرم بوده است که توصیه او برایم همین بوده که از تنها خوابیدن در یک اطاق تا حد ممکن اجتناب نمایم و دیگر اینکه چند سوره مقدس را خوانده و خود را متقاعد سازم که اصلآ ابنهمه خیالاتی بیش نیست.
        در مورد شروع این مشکل، چیزی خاصی در ذهن ندارم به استثنای اینکه شبی در خانه کاملآ تنها بودم، دقیق بیادم نیست شاید ساعت در حدود 02:00 شب بود که فکر کردم با اذیت کسی که به شکل فشار دادن دستم بود از خواب بیدار شدم و موجودیت کسی را در کنار بسترم احساس کردم و تا حدی هم مشاهده کردم شبیه یک زن بود خواستم صورتش را ببینم و بفهمم که کیست وقتی دست به صورتش بردم انگشت شهادت دست چپم را محکم دندان گرفت که دردش را کاملآ با هوش و حواس احساس کردم ( شاید هم در حالت نیمه بیداری و نیمه خواب قرار داشتم ولی تصویر واضح آن” زن” را که نیمه رویش را با رویکش پوشانده بود و نگاه تمسخر آمیزی بمن داشت تا هنوز در ذهن دارم ولی به یادم هست که یکبار فکر کردم شاید دزدی آمده باشد بعدآ بیاد آوردم که دروازه اپارتمان و دروازه اطاق را خودم بستم و همین بود که یکبار احساس ترس عجیبی سراپایم را فرا گرفت ) و از اینکه کسی در آنجا بود دیگر شکی نداشتم ولی وقتیکه به خود تکان محکمی دادم و از جایم بلند شدم هیچ کسی در آنجا نبود همین و بس و از آن به بعد تا حدودأ یکماه دیگر هر جا که میرفتم مثلأ آشپز خانه یا دستشوئی احساس میکرد کسی بدنبالم میآید و تعقیبم میکند، بعد از سپری شدن حدود یکماه این مشکل تا حدی حل شد ولی از آن شب به بعد با این مشکل ترس دست و گریبانم.

  7. با سلام،
    من فعلآ محصل استم ) بعد از فراغت از مکتب برای مدت پنج سال در یکی از لیسه های کابل استاد اناتومی فزیولوژی بودم و از شروع امسال خواستم تحصیلاتم را ادامه بدهم) و در این مورد مشخص تنها کاری که تا حال انجام داده ام شریک ساختن این حالت با مادرم بوده است که توصیه او برایم همین بوده که از تنها خوابیدن در یک اطاق تا حد ممکن اجتناب نمایم و دیگر اینکه چند سوره کلام مقدس را خوانده و خود را متقاعد سازم که اصلآ اینهمه خیالاتی بیش نیست.
    در مورد شروع این مشکل، تنها چیز خاصی که در ذهن دارم اینست که شبی در خانه کاملآ تنها بودم، دقیق بیادم نیست شاید ساعت در حدود 02:00 شب بود که فکر کردم با اذیت کسی که به شکل فشار دادن دستم بود از خواب بیدار شدم و موجودیت کسی را در کنار بسترم احساس کردم و تا حدی هم مشاهده کردم شبیه یک زن بود خواستم صورتش را ببینم و بفهمم که کیست وقتی دست به صورتش بردم انگشت شهادت دست چپم را محکم دندان گرفت که دردش را کاملآ با هوش و حواس احساس کردم ( شاید هم در حالت نیمه بیداری و نیمه خواب قرار داشتم ولی تصویر واضح آن” زن” را که نیمه رویش را با رویکش پوشانده بود و نگاه تمسخر آمیزی بمن داشت تا هنوز در ذهن دارم ولی به یادم هست که یکبار فکر کردم شاید دزدی آمده باشد بعدآ بیاد آوردم که دروازه اپارتمان و دروازه اطاق را خودم بستم و همین بود که یکبار احساس ترس عجیبی سراپایم را فرا گرفت که صدای ضریان قلبم را به وضاحت میشنیدم) و از اینکه کسی در آنجا بود دیگر شکی نداشتم ولی وقتیکه به خود تکان محکمی دادم و از جایم بلند شدم هیچ کسی در آنجا نبود همین و بس و از آن به بعد تا حدودأ یکماه دیگر هر جا که میرفتم مثلأ آشپز خانه یا دستشوئی احساس میکرد کسی بدنبالم میآید و تعقیبم میکند، بعد از سپری شدن حدود یکماه این مشکل تا حدی حل شد ولی از آن شب به بعد با این مشکل “ترس” دست و گریبانم.
    سپاس،

    • تشکر جناب پرنیان. به نظر میرسد که شما احتمالن از مشکل پانیک رنج میبرید. اول توصیه می کنم مقاله و ویدیوی که در باره این اختلال در وبسایت موجود است را یکبار ببینید (مقاله اختلال پانیک یا هراس). اگر آن مواردی که در آن نوشته ذکر شده بر شما صدق میکرد در آنصورت احتمال داشتن پانیک (هراس) در شما بیشتر خواهد شد. لطفن آنرا دیده و بعد به من اطلاع دهید. سپاس

  8. تشکر آقای درمان،
    مقاله و ویدیو هردو را دیده و مطالعه نمودم اما کدام مشابهت خاصی را که تا حدی با مشکلم صدق کند نیافتم، البته به استثنای همان شب که تقریبآ همه علایم ذکر شده در مقاله را داشتم ولی حالا فقط احساس ترس آنهم که در اطاق تنها باشم برایم رخ میدهد (خصوصأ از طرف شب) بدون بروز کدام علایم خاص یا هم از جمله تغییراتی که در مقاله آمده است.

    با سپاس

  9. والا در این قسمت باید بگویم که در همان حالت تحت ترس چیزی مشابه واقیعت بنظرم میرسد ولی وقتی از حالت ترس بیرون میشوم دیگر کاملآ مطمئنم که همه وهم و خیال خودم بوده است نه کدام چیز واقعی.

    ممنون،

  10. با سپاس جناب درمان،
    در این باره باید بگویم که بیشتر دوست دارم با دیگران و در جمع دیگران باشم و از مصاحبت با دیگران خیلی احساس راحتی میکنم. در مورد بیرون رفتن از خانه اصلآ مشکلی ندارم چی تنها و چی با اعضای فامیل.
    با حرمت،

    • درین صورت، اگر این گونه موارد شما را آزار نمیدهند، احساس ترس که گاه گاهی پیدا میشوند جای نگرانی ندارد. شما می توانید از تمرینات آرام بخش (ریلاکسیشن) استفاده بکنید. همچنان توصیه می کنم اگر حوصله و وقت دارید ورزش (سپورت) کنید. در صورتی که پرسش دیگری داشتید در خدمت تان استم. سپاس

  11. دنیای سپاس از شما جناب درمان و از مشوره های خیلی بجای تان،
    در حال حاضر هم صبحانه برای مدت 30 دقیقه پیاده روی میکنم و از این به بعد هم با مشوره شما تمرینات آزاد را بیشتر ادامه خواهم داد. امیداوازم روزی از این درد سر رهایی یابم.

    باز هم سپاس از حوصله مندی و رهنمایی های همه جانبه تان،
    با حرمت ،
    پرنیان

  12. سلام آقای درمان

    صفحه شما بسیار مفید و جذاب است ولی من دنبال هیجان و رفتار های هیجانی بودم تا معلومات بیشتری دستگیرم شود ولی متاسفانه در صفحه شما چیزی در این مورد نتوانستم پیدا کنم.

    ممنون میشوم اگر در این رابطه با من همکاری کنید
    تشکر

    • سلام حسن جان! میشه لطف کرده و کمی مشخص تر بنویسید که دنبال چه نوع مطالبی میگردید؟ اگر منظور تان هیجانات منفی ای چون خشم و حسادت اند درین باره چند نوشته در وبسایت موجود است که با استفاده از بخش جستجو آنها را بیابید. اگر معلومات بنیادی و منابع بیشتری میخواهید برایم بنویسید ببینم چه کمکی از دستم ساخته است.
      درمان

  13. salam man nazanin hastam 23 sale az saytetoon kheyli khosham omad va khoshhalam daneshjoye ravanshenasiyam dar morde moshkelate rohi ravani javoona mkhsoosan ertebate ba valediyen ham matlab bezari mamnoon tashakor

  14. من منتظر جواب نظر خود ئستم باز ئم نظر خوائی پئنئا نی باشد درت ئا روانی را حل پیدا نمایم

  15. سلام خانم مرجان کوچکی دبیر زبان مدرسه راهنمایی رامشه منطقه2تهران معلم بداخلاقی اند.بدون امتحان گرفتن نمره می دهند!ان هم امتحان نهایی سوم اصلا درس نمی دهند چه کار کنم

    • خواننده گرامی: خوب است در این مورد با مسوولین مدرسه این موضوع را در میان بگذارید. اگر از شناسایی هویت خود نگران هستید و فکر می کنید برای تان مشکل ساز است می توانید با بزرگان خانواده و چند همکلاسی دیگر همنظر گردیده و بعد اقدام کنید.
      موفق باشید
      مدیریت وبسایت

  16. مادرم اعتراض نوشت ایشان قبول نکردند.

    • خواننده گرامی: بنده چون در ایران زندگی نمی کنم و از سیستم های آنجا زیاد نمی دانم نکته ای که به ذهنم رسید همان بود که برای شما نوشتم. فکر می کنم همسویی با هم کلاسی ها و جلب نظر ایشان (و در صورت نیاز بعضی از استادان و بزرگان دیگر) برای تصمیم گیری درین زمینه موثر باشد. موفق باشید.
      مدیریت وبسایت

  17. با درود | ما از شما حمایت می کنیم
    گروه نایکونت

  18. سلام اقای دکتر من مدت زیادی است که به مشکلی مواجه شدم که در هر جا راجبعه ان تحقیق کردم چیزی نیافتم و من بعضی وقتها دچار حالتهای حسی روانی میشوم که در هر کجا تحقیق کردم درباره ان چیزی نیافتم کنترل ان خیلی سخت است وعوارضی هم بجا میگذارد پیش دکتر رفتم فقط داروی خواب وضد ترس تجویز کرد که ان هم بر اصل مشکل تاثیری نداشت هر مادهای هم استفاده کردم به غیر از متامفتامین تاثیر نداشت سه ماه من متمفتامین مصرف میکردم وکمی حالم بهتر شده بود البته خود این ماده هم عوارض شدیدی دارد وبیماری را خوب نمی کند فقط ذهن ادم را مشغول میکند حالا نه ماه است متامفتامین مصرف نکردم دوباره مشکلات من شدید تر شده است وهیچ کس حتی خانواده من هم این را نمیفهمد این مشکل خیلی پیچیده است و عوارض روانی شدیدی هم بجا میگذارد مسایل دیگر ان را هم که خیلی پیچیده تر است بعد از جواب مطرح میکنم اگر می شود جواب را به ایمیل من هم بفرستید

  19. سلام . من دانشجوي روان شناسي هستم . از مطالبسايت بسيار استفاده كردم . ميخواستم راجع به مدير سايت بيشتر بدانم اينكه در كجا درس خوانده اند و فعلا در كجا زندگي ميكنند . من اول نمره رشته روان شناسي سال سوم هستم .

  20. سلام میشه بدونم چرا جواب نظرهارو نمیدین ؟

  21. سلام دکترجان بنده 27 سالمه که 15 ساله که استرس واضطراب شدید دارم ضربان قلبم خیلی بالاست همیشه درحال نفس تنگی هستم دست دست پاهام همیشه مثل یخ سرده خیلی دارم رنج میبرم یه داروی بهم راهنمایی کنی ممنون میشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *